![]() |
![]() |
|
|
مصطفی چمران؛مردی که باید از نو شناخت
ناگفته ای از همسر آمریکایی و فرزندان شهید چمران
دختری امریکایی که با زبانی ساده و صمیمی ولی آگنده از درد، نوشته بود که...
|
|
+ نوشته شده در
۱۳۹۷/۰۴/۱۶ساعت 11:9 AM توسط PJ |
|
|
اول ترم یکی خواب دیده بود نماز می خوانم
اول نفهمیدم که چرا چنین خوابی دیده بعدا فهمیدم برای اینکه دوباره تدریس می کنم با خودم فکر می کردم آیا تدریس اینقدر برای خدا مهم است تا هفته گذشته یک اتفاق اول درب ورودی دانشگاه دیدمش بعد رئیس ک ا همانی که کربلا با هم بودیم بعد مشکل دانشجو وقتی به خانه آمدم وقتی همه این پازل ها را کنار هم چیدم فهمیدم باید کاری کنم دست بکار شدم یادم آمد حدیثی خوانده بودم اصلاح بین مردم از نماز و روزه سال ارزشمند تر است تازه فهمیدم تعبیر خواب نماز اول ترم را ان شاا... حل شود. |
|
+ نوشته شده در
۱۳۹۲/۰۹/۱۵ساعت 11:11 PM توسط PJ |
|
|
عصر امروز جمعه 92/09/15 وقتی خوابیدم خوابی دیدم مربوط به ( ک ا ) وقتی بیدار شدم خیلی رنجیدم
ان شاا... خواب شیطانی است اگر درست باشد و اتفاق بیافتد برای همیشه از تدریس فاصله می گیرم |
|
+ نوشته شده در
۱۳۹۲/۰۹/۱۵ساعت 10:57 PM توسط PJ |
|
|
+ نوشته شده در
۱۳۹۲/۰۲/۳۰ساعت 9:26 PM توسط PJ |
|
|
+ نوشته شده در
۱۳۹۲/۰۲/۳۰ساعت 8:59 PM توسط PJ |
|
|
مشارالیه شخصی است مودب - متین - مهربان - ساده و کم حرف- بی تکبر - محبوب - عاقل - اهل مطالعه و بحث - دیر باور - دقیق و بالاخره شیک پوش
|
|
+ نوشته شده در
۱۳۹۱/۰۲/۲۹ساعت 1:46 PM توسط PJ |
|
|
دکتر چمران:
ای خدا من باید از نظر علم از همه برتر باشم تا مبادا که دشمنان مرا از این راه طعنه زنند باید به آن سنگدلانی که علم را بهانه کرده و به دیگران فخر می فروشند ثابت کنم که خاک پای من هم نخواهند شد باید همه آن تیره دلان مغرور و متکبر را به زانو در آورم آنگاه خود خاضع ترین و افتاده ترین مرد روی زمین باشم.
|
|
+ نوشته شده در
۱۳۹۱/۰۲/۲۹ساعت 1:15 PM توسط PJ |
|
|
گاهی فکر می کنم که خدا نیز تنها بوده که انسان را آفریده تا از تنهایی به در آید
خدا اول آسمان و زمین و ستارگان و موجودات را آفرید ولی هیچ یک جوابگوی تنهایی او نبود سپس انسان را به صورت خود آفرید به او درد و عشق داد و روح او را با خود متحد کرد. خلاصه و بر گرفته از کتاب حیات عارفانه شهید دکتر چمران/ |
|
+ نوشته شده در
۱۳۹۱/۰۲/۲۹ساعت 12:53 PM توسط PJ |
|
|
از نوشته های شهید دکتر چمران
ای علی ! به لبنان رفتم تا با محرومین و مستضعفین آنجا انیس و هم درد باشم . عده ای که لباس دین به تن کرده بودند مرا دشمن می دانستند از علم و تواضع و فداکاری و استعدادهای من وحشت داشتند مرا متهم می کردند که یا جاسوسم یا بهایی زیرا ممکن نیست که کسی با این همه علم و این همه امکانات و مقام و زندگی خوب آمریکا را رها کند و با کمال تواضع در کمال فقر بدون هیچ پاداشی در دامان خطر در جنوب لبنان با فقرا هم نشین و هم درد باشد .... خدایا چه بگویم ؟ که عده ای مرا چنین لعن و نفرین کنند در حالی که با همه وجود برای کمک به آنها آمده ام .... آنجا نیز این چنین مرا استقبال می کنند و بر دل دردمندم نمک می پاشند .... ای علی ! ای علی ! ای علی ! به من تهمت زدند مرا محکوم می کردند به من فحش می دادند زیرا تو را دوست می دارم ... ای علی من ناراحت ظلم و ستمی که بر من رفته و می رود نیستم من خوشحالم که همدرد توام و این نعمتی است اما ناراحتم که چنین کسانی بر سرنوشت ملت من حاکم شوند به نام اسلام حرف بزنند خود را مکتبی بنامند و اسلام را ضایع کنند باید هزار و چهار صد سال دیگر صبر کرد تا شاید انقلاب دیگری به وجود بیاید که از این نا خالصی ها پاک باشد و دیگر نگران دسیسه و دروغ و سیاست بازی نباشیم ای علی تشنه عدالتم . تو کجائی؟ هنگامی که طوفانها بیش از تحمل توانایی من شدت می گیرند علی ع را در نظرم مجسم می کنم و ..... آنگاه تسکین می یابم. هنگامی که یکی از دوستان همکلاسی ام در امتحان مردود شد آنچنان غمش بر قلبم نشست که زار زار گریستم به طوری که خود او ناراحت شد و مرا آرام کرد که اشکالی ندارد ناراحت نباش روزگاری که بچه بودم ... با خود می گفتم که این مرد بزرگ عالی قدر که دعایش نزد پروردگار پذیرفته است چرا دعا نمی کند طاغوت سرنگون شود فلان مرد کثیف بمیرد .....و همه پولهای بانک پیش او بیاید و این پولها را بین فقرا تقسیم کند . اما بعد به خوبی دریافتم چنین انسانهایی که به این درجه روحی رسیده اند اراده آنها با اراده خدای بزرگ هماهنگ می شود و به آن خوشنود می شوند. خوش نداشتم و ندارم که دوستانم و بزرگان به خاطر دوستی و محبت از من دفاع کنند و مرا از میان طوفان بلای حوادث نجات دهند. خستگی برای من بی معنی شده است بی خوابی عادی و معمولی شده ...رنج و عذاب دیگر برایم ناراحت کننده نیست هر کجا که برسد می خوابم هر وقت که اقتضا کند بر می خیزم هر چه پیش آید می خورم چه روزهای درازی را که با گرسنگی به سر آورده ام - درویشم - ولگردم - در وادی انسانیت سرگردانم و شاید از انسانیت خارج شده ام چون احساس و آرزویی مانند دیگران ندارم خدایا نمی دانم هدفم از زندگی چیست؟ عالم و مافیها مرا راضی نمی کند.... فقط به عنوان وظیفه قدم به پیش می گذارم . زندگی در نظرم مسخره می آید چه پیروزیهایش و چه شکستهایش چه خوش است دست از جان شستن و دنیا را سه طلاقه کردن خرمشهر در حال سقوط بود و چمران مثل مرغ پر و بال کنده بال بال می زد گفتم دعا کن خرمشهر دارد از دست می رود چمران گفت: (( دلم نمی آید دعا کنم و اراده خودم را بر اراده خداوند تحمیل کنم))
خلاصه و بر گرفته از کتاب حیات عارفانه شهید دکتر چمران/ |
|
+ نوشته شده در
۱۳۹۱/۰۲/۲۹ساعت 11:43 AM توسط PJ |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
من تنها یک چیز میدانم و آن اینکه هیچ نمی دانم (سقراط)
|
|
RSS
|