![]() |
![]() |
|
|
دعوت شدم به یلدتجا اینقدر حالم این چند روز بد بود که تصمیم داشتم جو دوستان را خراب نکنم و عذرخواهی کنم و نروم در محفل خود راه مده همچو منی را
آخه خ دوس دعوت کرده بود و به ایشان ارادتمان 6 دانگ است استخاره زدم این آمد پس می روم و خودم را شاد نشان می دهم
گر ز دست زلف مشکینت خطایی رفت رفت ور ز هندوی شما بر ما جفایی رفت رفت برق عشق ار خرمن پشمینه پوشی سوخت سوخت جور شاه کامران گر بر گدایی رفت رفت در طریقت رنجش خاطر نباشد می بیار هر کدورت را که بینی چون صفایی رفت رفت عشقبازی را تحمل باید ای دل پای دار گر ملالی بود بود و گر خطایی رفت رفت گر دلی از غمزه دلدار باری برد برد ور میان جان و جانان ماجرایی رفت رفت از سخن چینان ملالتها پدید آمد ولی گر میان همنشینان ناسزایی رفت رفت عیب حافظ گو مکن واعظ که رفت از خانقاه پای آزادی چه بندی گر به جایی رفت رفت |
|
+ نوشته شده در
۱۳۹۸/۰۹/۲۹ساعت 10:30 AM توسط PJ |
|
|
در محفل خود راه مده همچو منی را |
|
+ نوشته شده در
۱۳۹۸/۰۹/۲۹ساعت 10:26 AM توسط PJ |
|
|
وقتی اطرافم را نگاه می کنم پر از انسان های خود خواه است همه توقع دارند درک شوند هیچ کس حاضر نیست دیگری را درک کند چقدر عزیزند انسانهای دگر خواه مثل مظفر خان همیشه دلش برای اطرافیان می سوزد این دلسوزی ناشی از ایمان مستقر اوست انسانهای به ظاهر با ایمان زیادند بعضی ها بخاطر همین ایمانشان دچار عجب شده اند و فکر می کنند طلبکار خدایند این حالشان را درک می کنم چون خودم هم اسیرش بودم و چه حال بدیست این حال آدمی کافر باشد بهتر است تا اینکه اسیر عجب باشد برخی وقتی در برابر اخلاق گندشان کوتاه می آیی روز به روز پر رو تر می شوند گاهی اوقات نیاز است ترمز دستی این افراد کشیده شود. من به این حالات می گویم عنترک بازی دنیا گاهی ساکت است گاهی همه چیز بهم ریز می شود الان دلیلش را فهمیدم اگر همیشه سالن امتحان خدا پا برجا باشد دنیا بهم می ریزد پس باید گاهی اوقات آرام باشد ملت خستگی در کنند وقتی آرامش یافتند امتحان دیگری سر میگیرد این چند روز بزرگانی از تهران آمدند برای سر و سامان دادن به آنها دوستان زحمات زیادی کشیدند ولی برخی عنترک بازی در آوردن آسید بزرگ چه کشید از دست اینها قدری خودش مقصر است آلارم داده بودم این قبیل آدمها را بازی ندهد تصورش این است اگر معلمی کند اینها خوب می شوند ضرب المثلی هست گاوی که به..... خوردن عادت کند...... ترحم بر پلنگ تیز دندان ستمکاری بود بر گوسفندان وقتی زیر دست های این افراد جلز و ولز می زنند از دست عنرک بازی این افراد و آقا بزرگ فکر می کند مشکل از زیر دستان است روزی می رسد که عنترک بازی این افراد دامان خود آقا بزرگ را هم میگیرد. تنها راهش زدن یک تیر زنگ زده با سیمینوف زنگ زده وسط پیشونی است هم خودت را خلاص کنی هم زیر دستانش را چقدر زحمت کشیدم تا نکل اون تحفه قبلی را کندم الان یکی دیگه اومده جاش این نیز بگذرد
|
|
+ نوشته شده در
۱۳۹۸/۰۹/۲۹ساعت 7:44 AM توسط PJ |
|
|
استاد عزیزم شهرزاد جونم روزی پیام دادند با سلام و احترام
دانلود کردم خواندم قسمت های اللا را نخواندم فقط مشتاق خواندن سرنوشت شمس و مولانا بودم سه هفته طول کشید کتاب تاریخی و رمان و عشقی به این خوبی تا کنون نخوانده بودم عالی عالی چرا عالی به اندازه بویی سرگذشتم مثل شمس و مولانا هر دو بود. چطور؟ بجز شهرزاد جون استاد و مرادی نداشتم قبل از شهرزاد و از سال 80 و حال کذایی خودم در درون خودم هم نقش شمس را بازی کردم و هم نقش مولانا یک خود درگیری عمیق و شدید خودم کتابهای الکترونیکم را به حوض انداختم خودم تمام کتابهای الکترونیکم را به حوض انداختم کتابهایم تمام عشق من بودند خودم خودمو نابود کردم خودم از خودم بریدم خودم رقص سما کردم یادم می آید وقتی آتش عشق امام زمون تو وجودم شعله می کشید دکترها گفتند باید شاد باشم ضبط صوتی از همسایه با نواری آورده بودند آهنگ گویی در وصف امام زمان بود. برای اولین بار در عمرم با ریش بلند و پیراهن روی شلوار در هیبت یک بچه مذهبی روی این آهنگ به عشق امام زمان نیم ساعت رقصیدم نمی دانستم کارم درست بود یا غلط نمی دانستم گناه است یا ثواب آنقدر عاشق امام زمان شده بودم که برام این حرفها مهم نبود. این دیگه چه صیغه ای بود مگر امام زمون از آهنگ خوشش میاد؟ مگر امام زمون رقص را حلال می شمرد؟ حیران بودم و سردر گم الان بعد از خواندن این کتاب حس و حال اون روزهای خودم را بیشتر درک می کنم دو روز پیش استاد فاطمی نیا از علامه محمد تقی جعفری و مولوی و شمس می گفت حرفش قشنگ بود نقل قول کرد از علامه مولوی و شمس معصوم نبودند خطا هم داشتند ولی بزرگ بودند مهم این است صفر و یک نگاه نکنیم دم شمس گرم دم مولوی گرم چه می کند این عشق رمز شاعر شدن این است عاشق شدن شدید و از دست دادن عشق و شمس این بلا را سر مولوی آورد شعر باید خودش بیاد دوست دارم خیلی زیاد توی این 18 سال خودم سوال کردم خودم جواب دادم خودم بالا رفتم خودم سقوط کردم خودزنی کردم به تمام معنی کلش تو شک کلش سوال خیلی سخته دستت به جایی بند نباشه خیلی سخته بفهمی با خودت چند چندی
قاعده چهلم از زبان مولانا پس از کشته شدن شمس عمری که بی عشق بگذرد بیهوده گذشته نپرس که باید در پی عشق الهی باشم یا عشق مجازی عشق زمینی یا عشق آسمانی یا عشق جسمانی؟ از تفاوت ها تفاوت می زاید حال انکه هیچ متمم و صفتی نیاز ندارد عشق خود به تنهایی دنیایی است عشق یا درست در میانش هستی در آتشش یا بیرونش هستی در حسرتش
و حال کلام من عشق عشق است بزرگترین خلقت خداوند واژه عشق است من طلبنی وجدنی من وجدنی عشقنی خداوند فقط و فقط با عاشقان حال می کند. مهم نیست عاشق چه چیزی هستی عاشق باش عشق خودش تو را رشد می دهد از عشق مجازی به حقیقی می رسی از عشق زمینی به آسمانی می رسی فقط عاشق باش همین
یادش بخیر روزی با شهرزاد جونم از آسانسور اداره آمدیم پایین یادم نیست چی ازم پرسید و من چی جوابش دادم تو چشمام نگاه کرد و بهم جمله ای با این مضمون گفت مهندس خیلی زود بزرگ شدی
|
|
+ نوشته شده در
۱۳۹۸/۰۹/۲۵ساعت 9:14 PM توسط PJ |
|
|
دیروز جوانی به پیری پرید وقتی رفتم ش ب ک ه یکی آمد و گقت که زحماتی کشیده این جوان به نام خودش تمام کرده و دستش به جایی نرسید. دیروز هر آنچه که در درون خودش بود به پیر نسبت داد دلم شکست نمی دانم آقا بزرگ جلسه چه مدلی برداشت کرد درست است شاید پیر چیزهای حقش باشد ولی این حقش نبود چرا چنین شد. تمامش فیلم این بود که تو لیاقت نداری و من لایق ترم تا آقا بزرگه نظرش به سمتش جلب شود. دارد تاریخ تکرار می شود. دوباره این جوان می آید جا پای یکی از آن دو بزرگوار می گذارد و سنج اندیس دویی باید پیدا شود و توی شاخش بایستد دلم برای سنج اندیس دو می سوزد. بزرگی که دوستش دارم از من قول گرفته حرکتی نزنم فقط خدا دلش برای سنج های آتی بسوزد و خودش فرجی کند آقا پسره با فیلم ن. م. ا. ز اول وقت همه را زمین گیر کرده فقط سنج می داند چه موجودی است. هنوز عم طلحه و زبیر بسیار است |
|
+ نوشته شده در
۱۳۹۸/۰۹/۱۹ساعت 6:44 AM توسط PJ |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
من تنها یک چیز میدانم و آن اینکه هیچ نمی دانم (سقراط)
|
|
RSS
|