دعوت شدم به یلدتجا اینقدر حالم این چند روز بد بود که تصمیم داشتم جو دوستان را خراب نکنم و عذرخواهی کنم و نروم

در محفل خود راه مده همچو منی را
افسرده دل افسرده کند انجمنی را

ما افسرده دلان ساکن کوی غم و دردیم
در عشق شکست خورده ولی توبه نکردیم

پاییز شد و برگ دلم رو به خزان است
افسردگیش در دل عشاق عیان است

در محفل شادان نبود جای غریبان
غم بود رفیقم بخدا عین طبیبان

افسرده دلان را تو مکن دور از این پس
آنرا که دل افسره بود دادرسی هست

بی شک همگان در گرو یار نشستیم
اما دل افسرده دلان را نشكستیم

 

 

 

آخه خ دوس دعوت کرده بود و به ایشان ارادتمان 6 دانگ است استخاره زدم این آمد پس می  روم  و خودم را شاد نشان می دهم

 

گر ز دست زلف مشکینت خطایی رفت رفت

ور ز هندوی شما بر ما جفایی رفت رفت

برق عشق ار خرمن پشمینه پوشی سوخت سوخت

جور شاه کامران گر بر گدایی رفت رفت

در طریقت رنجش خاطر نباشد می بیار

هر کدورت را که بینی چون صفایی رفت رفت

عشقبازی را تحمل باید ای دل پای دار

گر ملالی بود بود و گر خطایی رفت رفت

گر دلی از غمزه دلدار باری برد برد

ور میان جان و جانان ماجرایی رفت رفت

از سخن چینان ملالت‌ها پدید آمد ولی

گر میان همنشینان ناسزایی رفت رفت

عیب حافظ گو مکن واعظ که رفت از خانقاه

پای آزادی چه بندی گر به جایی رفت رفت

+ نوشته شده در  ۱۳۹۸/۰۹/۲۹ساعت 10:30 AM  توسط PJ | 

در محفل خود راه مده همچو منی را
افسرده دل افسرده کند انجمنی را

ما افسرده دلان ساکن کوی غم و دردیم
در عشق شکست خورده ولی توبه نکردیم

پاییز شد و برگ دلم رو به خزان است
افسردگیش در دل عشاق عیان است

در محفل شادان نبود جای غریبان
غم بود رفیقم بخدا عین طبیبان

افسرده دلان را تو مکن دور از این پس
آنرا که دل افسره بود دادرسی هست

بی شک همگان در گرو یار نشستیم
اما دل افسرده دلان را نشكستیم

+ نوشته شده در  ۱۳۹۸/۰۹/۲۹ساعت 10:26 AM  توسط PJ | 

وقتی اطرافم را نگاه می کنم پر از انسان های خود خواه  است

همه توقع دارند درک شوند

هیچ کس حاضر نیست دیگری را درک کند

چقدر عزیزند انسانهای دگر خواه

مثل مظفر خان

همیشه دلش برای اطرافیان می سوزد

این دلسوزی ناشی از ایمان مستقر اوست

انسانهای  به ظاهر با ایمان زیادند

بعضی ها بخاطر همین ایمانشان دچار عجب شده اند و فکر می کنند طلبکار خدایند

این حالشان را درک می کنم

چون خودم هم اسیرش بودم

و چه حال بدیست این حال

آدمی کافر باشد بهتر است تا اینکه اسیر عجب باشد

برخی وقتی در برابر اخلاق گندشان کوتاه می آیی روز به روز پر رو تر می شوند

گاهی اوقات نیاز است ترمز دستی این افراد کشیده شود. 

من به این حالات می گویم

عنترک بازی

دنیا گاهی ساکت است

گاهی همه چیز بهم ریز می شود

الان دلیلش را فهمیدم

اگر همیشه سالن امتحان خدا پا برجا باشد دنیا بهم می ریزد

پس باید گاهی اوقات آرام باشد ملت خستگی در کنند

وقتی آرامش یافتند

امتحان دیگری سر میگیرد

این چند روز بزرگانی از تهران آمدند

برای سر و سامان دادن به آنها دوستان زحمات زیادی کشیدند

ولی برخی عنترک بازی در آوردن

آسید بزرگ  چه کشید از دست اینها

قدری خودش مقصر است

آلارم داده بودم این قبیل آدمها را بازی ندهد 

تصورش این است اگر معلمی کند اینها خوب می شوند

ضرب المثلی هست گاوی که به..... خوردن عادت کند...... 

ترحم بر پلنگ تیز دندان ستمکاری بود بر گوسفندان

وقتی زیر دست های این افراد جلز و ولز می زنند از دست عنرک بازی این افراد و آقا بزرگ  فکر می کند مشکل از زیر دستان است

روزی می رسد که عنترک بازی این افراد دامان خود آقا بزرگ را هم میگیرد. 

تنها راهش زدن یک تیر زنگ زده با سیمینوف زنگ زده وسط پیشونی است

هم خودت را خلاص کنی هم زیر دستانش را

چقدر زحمت کشیدم تا نکل اون تحفه قبلی را کندم

الان یکی دیگه اومده جاش

این نیز بگذرد

 

+ نوشته شده در  ۱۳۹۸/۰۹/۲۹ساعت 7:44 AM  توسط PJ | 

استاد عزیزم  شهرزاد جونم روزی پیام دادند

با سلام و احترام
لطفا کتاب   ملت عشق
را دانلود و مطالعه بفرمائید .

 

دانلود کردم 

خواندم

قسمت های اللا را نخواندم

فقط مشتاق خواندن سرنوشت شمس و مولانا بودم

سه هفته طول  کشید

کتاب تاریخی و رمان و عشقی به این خوبی تا کنون نخوانده بودم

عالی

عالی

چرا عالی

به اندازه بویی سرگذشتم مثل شمس و مولانا هر دو بود. 

چطور؟ 

بجز شهرزاد جون استاد و مرادی نداشتم

قبل از شهرزاد  و از سال 80 و حال کذایی

خودم در درون خودم

هم نقش شمس را بازی کردم و هم نقش مولانا

یک خود درگیری عمیق و شدید

خودم کتابهای الکترونیکم را به حوض انداختم

خودم تمام کتابهای الکترونیکم را به حوض انداختم

کتابهایم تمام  عشق من بودند

خودم خودمو نابود کردم

خودم از خودم بریدم

خودم رقص سما کردم

یادم می آید وقتی آتش عشق امام زمون تو وجودم شعله می کشید

دکترها گفتند باید شاد باشم 

ضبط صوتی از همسایه با نواری آورده بودند

آهنگ گویی در وصف امام زمان بود. 

برای اولین بار در عمرم

با ریش بلند و پیراهن روی شلوار در هیبت یک بچه مذهبی 

روی این آهنگ

به عشق امام زمان نیم ساعت رقصیدم

نمی  دانستم کارم درست بود یا غلط

نمی دانستم  گناه است یا ثواب

آنقدر عاشق امام زمان شده بودم که برام این حرفها مهم نبود.

این دیگه چه صیغه ای بود

مگر امام زمون از آهنگ خوشش میاد؟ 

مگر امام زمون رقص را حلال می شمرد؟ 

حیران بودم و سردر گم

الان بعد از خواندن این کتاب

حس و حال اون روزهای خودم را بیشتر درک می کنم

دو روز پیش استاد فاطمی نیا از علامه محمد تقی جعفری و مولوی و شمس می گفت

حرفش قشنگ بود

نقل قول کرد از علامه

مولوی و شمس معصوم نبودند

خطا هم داشتند

ولی بزرگ بودند

مهم این است

صفر و یک نگاه نکنیم

دم شمس گرم

دم مولوی گرم

چه می کند این عشق

رمز شاعر شدن این است

عاشق شدن شدید

و از دست دادن عشق

و شمس این بلا را سر مولوی آورد

شعر باید خودش بیاد

دوست دارم خیلی زیاد

توی این 18 سال

خودم سوال کردم

خودم جواب دادم

خودم بالا رفتم

خودم سقوط کردم

خودزنی کردم

به تمام معنی

کلش تو شک

کلش سوال

خیلی سخته دستت به جایی بند نباشه

خیلی سخته بفهمی با خودت چند چندی

 

قاعده چهلم از زبان مولانا پس از کشته شدن شمس

عمری که بی عشق بگذرد بیهوده گذشته نپرس که باید در پی عشق الهی باشم یا عشق مجازی

عشق زمینی یا عشق آسمانی  یا عشق جسمانی؟ 

از تفاوت ها تفاوت می زاید

حال انکه هیچ متمم و صفتی نیاز ندارد عشق

خود به تنهایی دنیایی است عشق

یا درست در میانش هستی در آتشش

یا بیرونش هستی در حسرتش

 

و حال کلام من

عشق عشق است

بزرگترین خلقت خداوند واژه عشق است

من طلبنی وجدنی

من وجدنی عشقنی

خداوند فقط و فقط با عاشقان حال می کند. 

مهم نیست عاشق چه چیزی هستی

عاشق باش

عشق خودش تو را رشد می دهد

از عشق مجازی به حقیقی می رسی 

از عشق زمینی به آسمانی می رسی 

فقط عاشق باش

همین

 

یادش بخیر

روزی با شهرزاد جونم از آسانسور اداره آمدیم پایین یادم نیست چی ازم پرسید و من چی جوابش دادم

تو چشمام نگاه کرد و بهم جمله ای با این مضمون گفت

مهندس خیلی زود بزرگ شدی

 

 

 

+ نوشته شده در  ۱۳۹۸/۰۹/۲۵ساعت 9:14 PM  توسط PJ | 

دیروز جوانی به پیری پرید

وقتی رفتم ش ب ک ه  یکی آمد و گقت که زحماتی کشیده  این جوان به نام خودش تمام کرده  و دستش به جایی نرسید. 

دیروز هر آنچه که در درون خودش بود به پیر نسبت داد  دلم شکست نمی دانم آقا بزرگ جلسه چه مدلی برداشت کرد 

درست است شاید پیر چیزهای حقش باشد ولی این حقش نبود

چرا چنین شد. 

تمامش  فیلم این بود که تو لیاقت نداری و من لایق ترم

تا آقا بزرگه نظرش به سمتش جلب شود. 

دارد تاریخ تکرار می شود. 

دوباره این جوان می آید جا پای یکی از آن دو بزرگوار  می گذارد و سنج اندیس دویی باید پیدا شود و توی شاخش بایستد 

دلم برای سنج اندیس دو می سوزد. 

بزرگی که دوستش دارم از من قول گرفته حرکتی نزنم

فقط خدا دلش برای سنج های  آتی بسوزد و خودش فرجی کند

آقا پسره با فیلم ن. م.  ا. ز اول وقت همه را زمین گیر کرده 

فقط سنج می داند چه موجودی است. 

هنوز عم طلحه و زبیر بسیار است

+ نوشته شده در  ۱۳۹۸/۰۹/۱۹ساعت 6:44 AM  توسط PJ | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
من تنها یک چیز میدانم و آن اینکه هیچ نمی دانم (سقراط)

پیوندهای روزانه
وبلاگ دانلود نرم افزار برق+پروژه برق+مقاله برق(سید یونس میری)
دخترم
وبلاگ مسعود عبدی ارشد الکترونیک
وبلاگ نماز
وبلاگ گیاهان دارویی
وبلاگ ارتباط با قرآن
وبلاگ معلم ( پایه اول)
نیازمندیها(نیازمندیها)
نیازمندیها (رهنما)
فقط حیدر امیر المومنین است
سایت زیبا و عرفانی جاودانه
وبلاگ تزکیه
وبلاگ زهرا کوچولو
وبلاگ ارتباطات و کامپیوتر
سایت پیامبر اعظم
سایت خوب غدیر
وبلاک مقالات و یاداشت های اسلامی و اجتماعی
وبلاگ همه چیز درباره AVR
سایت پاسخگوئی دینی آنلاین
سایت راسخون(انواع نرم افزار)
وبلاک شیعه بوک
وبلاگ کشکول معرفت
حلية المتقين
حلية المتقين
آیت الله العظمی سید علی حسینی سیستانی
رساله لب اللباب در سير و سلوک اولي‌الالباب
معراج السعاده
گفتارهای حکیمانه
نهج البلاغه1
تفسیر المیزان
فیزیک و عرفان
کانون فلسفه و حکمت
علم و عرفان
معلم الکترونیک
وبلاگ آدرس یک معشوقه تاپ
وبلاگ فکر برتر
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
تیر ۱۴۰۱
خرداد ۱۴۰۱
اردیبهشت ۱۴۰۱
فروردین ۱۴۰۱
اسفند ۱۴۰۰
بهمن ۱۴۰۰
دی ۱۴۰۰
آبان ۱۴۰۰
مهر ۱۴۰۰
مرداد ۱۴۰۰
اسفند ۱۳۹۹
بهمن ۱۳۹۹
تیر ۱۳۹۹
اردیبهشت ۱۳۹۹
فروردین ۱۳۹۹
اسفند ۱۳۹۸
بهمن ۱۳۹۸
دی ۱۳۹۸
آذر ۱۳۹۸
آبان ۱۳۹۸
مهر ۱۳۹۸
شهریور ۱۳۹۸
مرداد ۱۳۹۸
تیر ۱۳۹۸
خرداد ۱۳۹۸
اردیبهشت ۱۳۹۸
فروردین ۱۳۹۸
اسفند ۱۳۹۷
بهمن ۱۳۹۷
دی ۱۳۹۷
مرداد ۱۳۹۷
تیر ۱۳۹۷
خرداد ۱۳۹۷
اردیبهشت ۱۳۹۷
فروردین ۱۳۹۷
اسفند ۱۳۹۶
آرشيو
آرشیو موضوعی
آدرس سایت ها کاربردی
سال 80 و حال کذایی
جزوات ، کتب ، پاور پوینت های آموزشی الکترونیک
کتب اخلاقی و مذهبی
قرآن و هدایت خداوند
چمران
شهرزاد
کامپیوتر
لوازم اداری
هدف از خلقت
چرا شیعه ام
دانلود نرم افزار های کاربردی اکترونیک و کامپیوتر
آمار دانلود ها
دانشگاه بعثت
دانشگاه چمران
دانشگاه فاطمه الزهرا
میکرو AVR
میکرو 8051
طراحی الکترونیک
نرم افزار
شرایط پروژه ها
پند ها و حکمت ها
مال و لقمه حرام
رهبری و مدیریت
طنز
توکل
عرفان
هدف از خلقت
عقل
عرف زمانه
نیت
یقین
صبر
رحمانیت خداوند
مرگ
عیادت
راستگوئی
امامت
مصائب و سختی ها
همسر
خوش خلقی
حجاب
دخترم
تقدیر- قضاوقدر- جبرواختیار
الکترونیک و عرفان
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM