![]() |
![]() |
|
|
وقتی اطرافم را نگاه می کنم پر از انسان های خود خواه است همه توقع دارند درک شوند هیچ کس حاضر نیست دیگری را درک کند چقدر عزیزند انسانهای دگر خواه مثل مظفر خان همیشه دلش برای اطرافیان می سوزد این دلسوزی ناشی از ایمان مستقر اوست انسانهای به ظاهر با ایمان زیادند بعضی ها بخاطر همین ایمانشان دچار عجب شده اند و فکر می کنند طلبکار خدایند این حالشان را درک می کنم چون خودم هم اسیرش بودم و چه حال بدیست این حال آدمی کافر باشد بهتر است تا اینکه اسیر عجب باشد برخی وقتی در برابر اخلاق گندشان کوتاه می آیی روز به روز پر رو تر می شوند گاهی اوقات نیاز است ترمز دستی این افراد کشیده شود. من به این حالات می گویم عنترک بازی دنیا گاهی ساکت است گاهی همه چیز بهم ریز می شود الان دلیلش را فهمیدم اگر همیشه سالن امتحان خدا پا برجا باشد دنیا بهم می ریزد پس باید گاهی اوقات آرام باشد ملت خستگی در کنند وقتی آرامش یافتند امتحان دیگری سر میگیرد این چند روز بزرگانی از تهران آمدند برای سر و سامان دادن به آنها دوستان زحمات زیادی کشیدند ولی برخی عنترک بازی در آوردن آسید بزرگ چه کشید از دست اینها قدری خودش مقصر است آلارم داده بودم این قبیل آدمها را بازی ندهد تصورش این است اگر معلمی کند اینها خوب می شوند ضرب المثلی هست گاوی که به..... خوردن عادت کند...... ترحم بر پلنگ تیز دندان ستمکاری بود بر گوسفندان وقتی زیر دست های این افراد جلز و ولز می زنند از دست عنرک بازی این افراد و آقا بزرگ فکر می کند مشکل از زیر دستان است روزی می رسد که عنترک بازی این افراد دامان خود آقا بزرگ را هم میگیرد. تنها راهش زدن یک تیر زنگ زده با سیمینوف زنگ زده وسط پیشونی است هم خودت را خلاص کنی هم زیر دستانش را چقدر زحمت کشیدم تا نکل اون تحفه قبلی را کندم الان یکی دیگه اومده جاش این نیز بگذرد
|
|
+ نوشته شده در
۱۳۹۸/۰۹/۲۹ساعت 7:44 AM توسط PJ |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
من تنها یک چیز میدانم و آن اینکه هیچ نمی دانم (سقراط)
|
|
RSS
|