![]() |
![]() |
|
|
+ نوشته شده در
۱۳۹۸/۱۲/۱۷ساعت 6:34 AM توسط PJ |
|
|
یکی می گفت بس تجربه کردیم درین دیر مکافات
اولا ندش توی مصرع اول کلمه درین انسان را یاد انیمیشن درین درین می اندازد. دوما ندش درستش اینه.
با آل علی هر که در افتاد ور افتاد.
برج 3 سال 88 ح ق در افتاد و ور انداخت. (مستندات کارگزینی) برج 5 سال 88 ور افتاد یعنی به افتخار ورافتادگی نائل شدند. تو اینترنت سرچ شود ح ق نه ورانداخته شده طوریش شد و نه ورافتاده چون هر دو بیگناه بودند و اسیر حیله اطرافیان اطرافیان بهایش را پرداختند. خوبشان رفیق ما که سیاست باز بود عمل قلب باز اخه ای پسر عمو منم س رضوی ام من و شما و شهرزاد هر سه آلیم و بچه قومییم خبر ندارید. پسر عمو جان می دونی چیه؟ بزرگترین اشتباه این است. انسان اگر بحز خدا به کس دیگری توکل کند و یا از او بترسد کل ايمانش به فناست. بخاطر یافت آباد خلاف خدا بری و حق نا حق کنی بخاطر نماینده خلاف خدا بری و حق ناحق کنی مگر نیستند انسانهای مومن شاد کردن مومن شاد کردن خداست. مگر کم به دل نارج خون رفت. بنده خدا اعتراف کرد که بخاطر مغضوب شدن و جهت اینکه برای من بد نشه یکسال تو اتاق من پا نگذاشت. و من اینو حس کردم و ازش پرسیدم چون خودمم همین کار را با خیلیا کردم مگر نارج کم آدمیه؟ بخدا مستجاب الدعوه است کسی نمی دونه. تموم عمرشو صرف خدمت کرده. من سگ شم حساب نمیشم. مگر تو مراستا آدم حسابی نبود که از یافت آباد آوردی. سیس کم آدمیه؟ علیز کم آدمیه؟ بخدا اگر می دونستی چیکار کردی همین امروز می رفتی. این یافت آباد بازیا کم کمش 1000 سال تو برزخ حیرونی داره تو اداره ب سه نفر می خواستم استخدام کنم سه تا فرستادن یکی زن فلان کله گنده یکی آشنای نماینده یمی خواهر زن یکی همشون را پس زدم به قیمت جونم سه تا گرفتم یکی از یکی بهتر. سه تا که تو 7 آسمون خدایی نداشتند. اینها می گذرد. همانطور الان از اون نمایندگان و مدیران خبری نیست و این سه تا دارن کار میکنن و هر قدمی بر می دارند یک حسنه برام می نویسند. این پست ها بد برگه امتحانی هستند. اهداف عالیه کیلویی چنده برای خدا کل کائناتش مهم اند یا یک آدم؟ خدا خودش فرموده کل دنیا را برای آدم آفریدم و آدم را برای خودم. مگر میشه از کنار یک آدم همینطوری گذشت؟ آنچه مهم است آدمایند. حضرت علی برای یکی حکم فرمانداری زد وقتی مالک حکم را بهش داد و گفت راه بیفت بنده خدا گفت من و فرمانداری من کفش ندارم چطور برم تو شهر بگم فرماندارم مالک گفت. مرام علیست در مرام علی تقوی مهمه نه کفش به خداوندی خدا من که خاک پای مولا نیستم من که خودم را خاک پای سگ غلام علی نیز نمی دونم. امیدوارم خداوند بهم توفیق دهد همینطور بمانم امیدوارم راهم کج نشود. امیدوارم از بالا بیفتم و از اصل نیفتم محکم می مانم با توکل به خداوند به هر تقدیرش راضی ام. خوشا به سعادت گوسفندی که موقع ذبح خودش بخوابد و دست و پا نزند تا چوپان سرش را ببرد. خوشا بحال گوسفندی که قربانی اسماعیل شود. از صدر تا کف همه را حریفم بیایید.
بس تجربه کردیم درین دیر مکافات با درد کشان هر که درافتاد ور افتاد.
منم درد کشیده ام بیایید. قدم های همه روی چشم. رقصی کنم میانه میدان
یک دست جام باده و یک دست جعد یار رقصی چنین میانه میدانم آرزوست
بنمای رخ که باغ و گلستانم آرزوست بگشای لب که قند فراوانم آرزوست ای آفتاب حسن برون آ دمی ز ابر کآن چهره مشعشع تابانم آرزوست بشنیدم از هوای تو آواز طبل باز باز آمدم که ساعد سلطانم آرزوست گفتی ز ناز بیش مرنجان مرا برو آن گفتنت که بیش مرنجانم آرزوست وآن دفع گفتنت که برو شه به خانه نیست وآن ناز و باز و تندی دربانم آرزوست در دست هر که هست ز خوبی قراضههاست آن معدن ملاحت و آن کانم آرزوست این نان و آب چرخ چو سیل است بی وفا من ماهیم نهنگم عمانم آرزوست یعقوب وار وا اسفاها همیزنم دیدار خوب یوسف کنعانم آرزوست والله که شهر بی تو مرا حبس میشود آوارگی و کوه و بیابانم آرزوست زین همرهان سست عناصر دلم گرفت شیر خدا و رستم دستانم آرزوست جانم ملول گشت ز فرعون و ظلم او آن نور روی موسی عمرانم آرزوست زین خلق پرشکایت گریان شدم ملول آن های هوی و نعره مستانم آرزوست گویاترم ز بلبل اما ز رشک عام مهر است بر دهانم و افغانم آرزوست دی شیخ با چراغ همیگشت گرد شهر کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست گفتند یافت مینشود جستهایم ما گفت آنک یافت مینشود آنم آرزوست هر چند مفلسم نپذیرم عقیق خرد کان عقیق نادر ارزانم آرزوست پنهان ز دیدهها و همه دیدهها از اوست آن آشکار صنعت پنهانم آرزوست خود کار من گذشت ز هر آرزو و آز از کان و از مکان پی ارکانم آرزوست گوشم شنید قصه ایمان و مست شد کو قسم چشم؟ صورت ایمانم آرزوست یک دست جام باده و یک دست جعد یار رقصی چنین میانه میدانم آرزوست میگوید آن رباب که مردم ز انتظار دست و کنار و زخمه عثمانم آرزوست من هم رباب عشقم و عشقم ربابی است وآن لطفهای زخمه رحمانم آرزوست باقی این غزل را ای مطرب ظریف زین سان همیشمار که زین سانم آرزوست بنمای شمس مفخر تبریز رو ز شرق من هدهدم حضور سلیمانم آرزوست |
|
+ نوشته شده در
۱۳۹۸/۱۲/۱۶ساعت 4:0 AM توسط PJ |
|
|
صوفی از پرتو می راز نهانی دانست گوهر هر کس از این لعل توانی دانست قدر مجموعه گل مرغ سحر داند و بس که نه هر کو ورقی خواند معانی دانست عرضه کردم دو جهان بر دل کارافتاده بجز از عشق تو باقی همه فانی دانست آن شد اکنون که ز ابنای عوام اندیشم محتسب نیز در این عیش نهانی دانست دلبر آسایش ما مصلحت وقت ندید ور نه از جانب ما دل نگرانی دانست سنگ و گل را کند از یمن نظر لعل و عقیق هر که قدر نفس باد یمانی دانست ای که از دفتر عقل آیت عشق آموزی ترسم این نکته به تحقیق ندانی دانست می بیاور که ننازد به گل باغ جهان هر که غارتگری باد خزانی دانست حافظ این گوهر منظوم که از طبع انگیخت ز اثر تربیت آصف ثانی دانست |
|
+ نوشته شده در
۱۳۹۸/۱۲/۱۶ساعت 3:50 AM توسط PJ |
|
|
گاهی انسانی خوب است. بیست بیست کارهای شایسته ای می کند. اطافیان سوت میزنند. نه بخاطر کار خوب. به خاطر ترس به خاطر پاچه خواری خیلیا اینها را گفته اند که از ترس است. همین چند ردز پیش یکی که مجری توزیع بود. خودش مسخره میکرد و میگفت این فیلم ها را قبول ندارد. بعد عکس میگرفت تا م را خوشحال کند. همین آدم وقتی بخاطر خطر مخلوط کردن بهش توصیه ای کردم رفته منتقل کرده فلانی مخالفه چقدر ما آدما جالبیم. دلم برا م می سوزه. کیا دورت میگردن. می دونم اونم داره موج سواری میکنه. همش ایراد داره. چه کنیم ما ایرانی ها اینطوری هستیم آدم های صاف و صادق زیادند. ای کاش م از اونها دورش جمع کرده بود. کسانی که برای خدا قدم بر می دارند. زبانشان شاید تند است. برق شمشیرشان چشم آدم را کور می کند. ولی این برق شمشیر برای دشمنان است نه دوستان. بر عکس کسانی که همیشه لبخند دارند. به به و چع چه می زنند. خنجری در پشت سر دارند. روزی نگاه می کنی میبینی. قلب و جگرت از زخم خنجر دارد می سوزد. و هنوز شاهد آن لبخند هستی. و شمشیر بدستان در حال خوردن افسوس و گفتن این کلمه چقدر بهت گفتیم!!!!!!! موج سواری هزینه دارد. |
|
+ نوشته شده در
۱۳۹۸/۱۲/۱۶ساعت 3:42 AM توسط PJ |
|
|
خسم دغدغه هایی داشت. خلح دغدغه هایی داشت. ن ر دغدغه هایی داشت. خیلیا دغدغه هایی داشتند که همه اینها به من منتقل می شد تا راهی بجویم. منم راهی نداشتم جز منتقل کردن هر چند به ضررم باشد. الان دارم چوب این انتقال دغدغه ها را می خورم. متهم شدم به مخالفت. متهم شدم به برانداز متهم شدم به هزار کوفت و زهر مار. شاید بزودی حالم گرفته بشه ولی یک چیز هست. اونم به وظیقم عمل کردم و بهایش را خواهم پرداخت. تجربه نشان داده خدا خودش خوب جبران می کند. تجربه نشان داده خدا حودش انتقام میگیرد. تاریخ در حال تکرار است. درست 10 سال پیش خاموش شدن چراغ راهرو اداره کل الان خاموش شدن چراخ ش پشت بندش خاموش شدن چراغ م آمدن یک پدر سوخته دمار در آوردن. دیدن فیلم تکراری خدا قبول کند.
|
|
+ نوشته شده در
۱۳۹۸/۱۲/۱۶ساعت 3:26 AM توسط PJ |
|
|
تو ش انساتهای زیادی هستند یکی از یکی بتهر گل سر سبدشون سه نفرند خ و خ و م. وای چقدر شریفند و ناز قبل از اومدن به ش به ت گفتم احوالی از اینها بگیرد تا اومدن من خاطر اینها را آزرده نکند. الان متوجه شدم که بزرگیشون بیش از حد تصوره یک جورایی دایم الشرمنده شون شدم خدا چنین آدم هایی را حفظ کند. کنارشون خ ا چقدر صاف و ساده و پرتلاش است. یکی از کسانی است که صاف جاش تو بهشته. ای کاش من جای یکی از ایتها بودم. ای کاش ساده بودم. ای کاش گذارم به د م نیفتاده بود تا پدرسوختگی بیاموزم. ای کاش گذارم کلا به مخا نیفتاده بود.
|
|
+ نوشته شده در
۱۳۹۸/۱۲/۱۶ساعت 3:16 AM توسط PJ |
|
|
خبر دار شدم که عل سل مما قبل از آمدن من به ش کلی تقلا کرده تا در ش بلوا کند تا جلوی مرا بگیرد. شاخام در اومد. آخه چرا؟ خ چیزهایی زشت و زننده ای از این بنده خدا به گوشش خورده بود و همیشه می گفت فلانی مرد کثیفیه تصورم این یود که موضوع احساسی است و حرفهای پشت سر این بنده خدا یک کلاغ و چهل کلاغ است. دیروز متوجه شدم چقدر من به این بنده خدا لطف داشتم و پست الانش را مدیون من است و چقدر جلوی من تعریف و تمجید و چقدر پشت سرم!!!!!!! چند وقتی است که شنیدم یک پرونده ای دارد که او را تو اتاق با........ به قران باورم نمیشد. گفتم اینها تهمت است. هنوزم باورم نمیشه. آخه چرا؟ آخه دیگه به کی میشه اعتماد کرد؟ وای وای خدایا مرا ببخش تعریف کیو کردم خدایا خودت می دونی اینا را نمی دونستم خدایا طوری شده که یک روزی کمک به این آدما از افتخاراتم بود الان شده از جنایت هایم. توبه خدایا ببخش. دیگه دخالت نمی کنم.
|
|
+ نوشته شده در
۱۳۹۸/۱۲/۱۶ساعت 3:8 AM توسط PJ |
|
|
یک جوان افغانی پروفایلش را عکس سنگ قبر خودش گذاشته است اوستا گچ کار است. بد جور تکانم داد. |
|
+ نوشته شده در
۱۳۹۸/۱۲/۱۴ساعت 6:38 AM توسط PJ |
|
|
آن سیه چرده که شیرینی عالم با اوست چشم میگون لب خندان دل خرم با اوست گر چه شیرین دهنان پادشهانند ولی او سلیمان زمان است که خاتم با اوست روی خوب است و کمال هنر و دامن پاک لاجرم همت پاکان دو عالم با اوست خال مشکین که بدان عارض گندمگون است سر آن دانه که شد رهزن آدم با اوست دلبرم عزم سفر کرد خدا را یاران چه کنم با دل مجروح که مرهم با اوست با که این نکته توان گفت که آن سنگین دل کشت ما را و دم عیسی مریم با اوست حافظ از معتقدان است گرامی دارش زان که بخشایش بس روح مکرم با اوست |
|
+ نوشته شده در
۱۳۹۸/۱۲/۱۴ساعت 6:28 AM توسط PJ |
|
|
انسانها خیلی خطرناکند. وقتی جماعتی به به و چه چه می زنند انسان زیرش باد می افتد که نکند کسی شده و واویلا اگر روز به روز براین باد افزوده شود. به قول همکاری که میگفت دکتر بالن بالن را هر چه بیشتر باد کنی بالاتر می رود. ولی در بالن یک نکته وجدد دارد هر چه بالاتر رود هوا سردتر و اکسیژن کمتر می شود و مرگ حتمی است. گاهی وقتی به شخصی می گویی مواظب باش داری می ری بالا فکر می کند حسودی این افراد را باید بیشتر باد کنی تا سریعتر بالا بروند و سریعتر یخ بزنند و خفه شوند. انسانهایی که مزه تزکیه رفته زیر دندونشون و مهلک بودن باد افتادگی را می دانند. دایما مواظبند و نگرانند تا باد نیفته زیرشان. اینها از جایگاه های بلند می ترسند. سمت های بالا برایشان لذت بخش نیست. ماشین شیک و ساختمان با کلاس برایشان ترس آور است. تمجید و تعریف دیگران از صد فحش خار و مادر بد تر است.
|
|
+ نوشته شده در
۱۳۹۸/۱۲/۱۴ساعت 6:25 AM توسط PJ |
|
|
انسانها در کنتاکت ها شناخته می شوند. اگر دوست آدم یک روز به دشمنش تیدیل شد. خیلی چیزها یک دوست از دوست خود می داند. اگر از نقطه ضعف های دوستش استفاده نمود و به او ضربه زد. که ناجوانمردی است و همان بهتر که این دوستی ادامه نداشته باشد و بر هم خوردنش نیاز به شکر گزاری داد. ولی اگر در حال خراب باز جوانمردی کرد و در دشمنی حد نگه داشت ستودنی است و لیاقت دوستی دارد و ارزش عذر خواهی. گاهی انسانها هزار نکته مثبت دارند ولی ممکن است لیاقت دوستی نداشته باشند. و گاهی ممکن است هزار نکته منفی داشته باشند ولی جوانمرد باشند که اینان دوسنان بهتری هستند. پس کنتاکت ها یا ارزشند. کنتاکت ها برگه امتحانی دوستی هاست. آن زمان که رییس بودم همه تکربم می کردند و وقتی پستم تنزل یافت 90 درصد جواب سلام را هم نمی دادند. جالب است حتی کسانی که اصلا یا هم هیچ موردی نداشتیم اینگونه بودند. برایم جالب بود بدانم در حق این آدم که بدی نکردم چرا چنین می کند. فهمیدم این بنده خدا از روی ترس یا نیاز آن وقت تکریم میکرده و چون تکریمش از ته دل نبوده و فیلم می داده بهش فشار آمده و الان جبران می کند در مقابل کسانی بودند که قبلا وقتی رییس بودم تحویل نمی گرفتتد و وقتی پایین آمدم تحویل می گرفتند اینها انسانهای خدایی بودند. اینها کمند ولی طلایند.
|
|
+ نوشته شده در
۱۳۹۸/۱۲/۱۴ساعت 6:13 AM توسط PJ |
|
|
وقتی گوسفندی مشکی از گله جدا میشه و به چوپان می رسد مواظب باش دور نشود تلف می شود. و هیاهوی طوفان باعث می شود چوپان نگیرد. بزودی چوپان یاد میگیرد تا قدری بیشتر تفکر کند و بی خودی مشت بر میز نکوبد. همانگونه که تا کنون چوپان لج کرد و به بیراه رفت و خودش را خسته کرد و آخرش باز گشت. اینبار نیز چنین است. به قول بزرگی : اگر از تجربیت دیگران مفت استفاده نکنی مجبوری برای تجربه کردن بهای سنگینی بپردازی. سگ گله فقط کافی است روی برگرداند تا گرگها چوپان را بخورند. و شغال ها و کفتارها لقمه چپش کنند. افسوس که این گله سگ زیاد داشت و چوپان با برخوردهای از نوع بی اعتنادی این سگها را فراری داد. و چوپان بی سگ هم خودش و هم گله اش طعمه خواهند شد. چوپان دلش به میو میوی چهار تا گربه خوش کرده همان گربه هایی که برای چوپان های قبلی نیز میو میو میکردند. چوپان نمی داند که دو سگ کادر از او بر گشتند. چوپان نمی داند که گربه ها بخاطر دو تیکه گوشت کنارش هستند. چوپان نمی داند که گربه ها برای گوشت بیشتر با گرگان هم عهد می شوند. چوپان نمی داند که آمد و شد چواپین قدیم اتفاقی نبوده. چوپان نمی داند که برخی چواپین که مطمئن بودند می شوند نشدند. چوپان نمی داند وقتی سگ اصحاب کهف پی مردم گرفت و می خواست مردم شود خودش نخواست. چوپان نمی داند سگ بودن بهتر از چوپان بودن است. چوپان نمی داند که سگها نورهای بیشتری می بینند پهنای باند صدایی که می شنود بیشتر است و سگ جون هستند و استخوان سخت می خورند. چون چشم انداز دارند و به نوری خیره شده اند که آدم ها نمی بیند. چوپان نمی داند که فرامینی که سگها اجرا میکنند مافوق صوت است و انسانها نمی شنوند. چوپان نمی داند که اصواتی که سگها تولید میکنند انسانها نمی شنوند و فقط سگ بزرگ می شنود. ای کاش میشد ساده تر گفت. آنکه را اسرار آ آموختند با تهدید دهانش دوختند.
|
|
+ نوشته شده در
۱۳۹۸/۱۲/۰۹ساعت 10:36 PM توسط PJ |
|
|
اگر قرار باشد با این همه زحمتی که کشیده شده تا یک گام جلو برویم بخواهند عقب گرد کنیم. عین عین الاسد صاف می شوند. این بار از همون بالا تا پایین صاف خواهد شد. با یک تکنیک جدید. مردی و جوانمردی می رود کنار. هر کس هم به هر شکل ممکن نابود شد گناش به گردن خودش. خیلی دندون رو جیگر گذاشتم. زیر دریایی اتمی را به ناو جنگی تبدیل و با حداکثر سرعت به پیش یه گونه ای که نتوان تشخیص داد از کجا می آید. برادران آ خبر از حمایت شدید دادند. ترکاندن چاشنی با من بقیه کار با اونا هنوز صبر می کنم صبرم زیاده شاید خودش درست شد. الخیر ما فی وقع
|
|
+ نوشته شده در
۱۳۹۸/۱۲/۰۹ساعت 10:26 PM توسط PJ |
|
|
ح ک م کسی خ و ر د که 5 سال دیگر می شود ر ض و ا ن ی ا ن د ی س د و س ر ح ازم خواست شمشیر غلاف کنم و قول دادم ولی اگر این شخص تغییر رفتار ندهد رض2 می شود و چیزی بدتر از نظر مالی و اخلاقی چموش و زیر آب زن و زرنگ تمام کارهایش در پوشی از ن م ا ز ا و ل و ق ت این پست باشد بعنوان این خطو این سر خطو چیزهایی از این شخص می دانم که اگر پخش شود از اداره که هیج باید برود و پشت سرش را نگاه نکند. مانده ام برادران آ چرا دقت نمیکتند. منم بیش از این وظیفه ندارم جلو بروم. گویی آ ها بیشتر دلشان می خواهد م د ی ر ا ن کج باشند تا اونا سوار باشن الله اعلم |
|
+ نوشته شده در
۱۳۹۸/۱۲/۰۹ساعت 8:27 PM توسط PJ |
|
|
امروز با تصمیمی که گرفته شد مصداق کامل این جمله است گنه کرد در بلخ آهنگری به شوشتر زدند گردن مسگری هر چند می دانم نیت های خوب به سرانجام خوب ختم می شود. و نیت های بد به جای بد. زندگی در گذر است و نباید عجله کرد. باید صبر کرد و نتیجه را با گذشت زمان دید. واقعا گیج شدم نمی دانم چرا چنین وارونه تصمیم گیری می شود و لجبازی ها برای چیست. بجای حل معظل گاهی طوری تصمیم گیری می شود تا ترس و وحشت مانع اتفاق شود. غافل از اینکه موضوع حل نمی شود. موضوع بدور از چشم در لایه ای پنهان به زندگیش ادامه می دهد. چون سوسک ها که در روشنایی نیستند و در تاریکی جولان می دهند. اگر در روز در آشپزخانه سوسکی نیست معنی آن این نیست که وجود ندارد باید در تاریکی هم به آن نگاهی انداخت. حال اگر شخصی توی خانه خبر از سوسک داد. با گل گرفتن دهن او سوسک ها تمام نمی شوند. فقط بیشتر زاد و ولد می کنند. و صد البته سلامتی همه را به خطر می اندازند. این نیز بگذرد. خوبی این دنیا به آن است که اگر واحدی درست پاس نشود تا عمر داری یقه آدم را میگیرد تا درست پاسش کنی. به هر طرف رو کنی صاف میاد تو صورتت. مدتهاست از اصلاح خسته و پشیمانم این اتفاق نیز مزید بر علت شد،. اینقدر از همه جا آیه های یاس آمد. وقتی نگاه می کنم می بینم در همه آنها رد پای من هست. هر آنچه که کار شده بود تا بهتر شود. خراب تر شد. یا اون جوکی افتادم که هی میگفت دست نزن بدتر میشه. آخرش نفهمیدم برای بهتر شدن باید تلاش کرد یا نه من که می زنم روی دکمه توکل از نوع 3 میت در نزد غسال هر چه پیش آید خوش آید. بزار ملت پر گاز برند ببینم آخرش چی میشه. سر پیچ ته دره می بینیم همدیگر را. به امید دیدار
چون تیغ بدست آری مردم نتوان کشت |
|
+ نوشته شده در
۱۳۹۸/۱۲/۰۶ساعت 8:28 PM توسط PJ |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
من تنها یک چیز میدانم و آن اینکه هیچ نمی دانم (سقراط)
|
|
RSS
|