![]() |
![]() |
|
|
خسم دغدغه هایی داشت. خلح دغدغه هایی داشت. ن ر دغدغه هایی داشت. خیلیا دغدغه هایی داشتند که همه اینها به من منتقل می شد تا راهی بجویم. منم راهی نداشتم جز منتقل کردن هر چند به ضررم باشد. الان دارم چوب این انتقال دغدغه ها را می خورم. متهم شدم به مخالفت. متهم شدم به برانداز متهم شدم به هزار کوفت و زهر مار. شاید بزودی حالم گرفته بشه ولی یک چیز هست. اونم به وظیقم عمل کردم و بهایش را خواهم پرداخت. تجربه نشان داده خدا خودش خوب جبران می کند. تجربه نشان داده خدا حودش انتقام میگیرد. تاریخ در حال تکرار است. درست 10 سال پیش خاموش شدن چراغ راهرو اداره کل الان خاموش شدن چراخ ش پشت بندش خاموش شدن چراغ م آمدن یک پدر سوخته دمار در آوردن. دیدن فیلم تکراری خدا قبول کند.
|
|
+ نوشته شده در
۱۳۹۸/۱۲/۱۶ساعت 3:26 AM توسط PJ |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
من تنها یک چیز میدانم و آن اینکه هیچ نمی دانم (سقراط)
|
|
RSS
|