![]() |
![]() |
|
|
در این عشق چو مردید همه روح پذیرید بمیرید بمیرید و زین مرگ مترسید کز این خاک برآیید سماوات بگیرید بمیرید بمیرید و زین نفس ببرید که این نفس چو بندست و شما همچو اسیرید یکی تیشه بگیرید پی حفره زندان چو زندان بشکستید همه شاه و امیرید بمیرید بمیرید به پیش شه زیبا بر شاه چو مردید همه شاه و شهیرید بمیرید بمیرید و زین ابر برآیید چو زین ابر برآیید همه بدر منیرید خموشید خموشید خموشی دم مرگست هم از زندگیست اینک ز خاموش نفیرید
بنام خدا
بمیرید بمیرید ولی آخ نگویید
حیلت رها کن عاشقا دیوانه شو دیوانه شو و اندر دل آتش درآ پروانه شو پروانه شو هم خویش را بیگانه کن هم خانه را ویرانه کن وآنگه بیا با عاشقان هم خانه شو هم خانه شو رو سینه را چون سینهها هفت آب شو از کینهها وآنگه شراب عشق را پیمانه شو پیمانه شو باید که جمله جان شوی تا لایق جانان شوی گر سوی مستان میروی مستانه شو مستانه شو آن گوشوار شاهدان هم صحبت عارض شده آن گوش و عارض بایدت دردانه شو دردانه شو چون جان تو شد در هوا ز افسانه شیرین ما فانی شو و چون عاشقان افسانه شو افسانه شو تو لیله القبری برو تا لیله القدری شوی چون قدر مر ارواح را کاشانه شو کاشانه شو
منظور مولانا رها شدن از عشق زمینی و رسیدن به عشق الهی است، مردن در عشق زمینی، یا به تعبیر ملاصدرا، عشق مجازی است که انسان را آماده برای درک عشق حقیقی یا همان عشق الهی می نماید درجواب به دوستی که می گوید همه از مردن می نویسند اما نمی گویند چگونه شاید بد نباشد خاطرنشان کنم - مولانا خود درتمام اشعارمثنوی چگونگی و روش مردن را شرح می دهد. مثلا درجایی می گوید
کپی پست از http://ganjoor.net/moulavi/shams/ghazalsh/sh636/ يک شبي مجنون نمازش را شکست
شورش بلبلان سحر باشد خفته از صبح بیخبر باشد تیرباران عشق خوبان را دل شوریدگان سپر باشد عاشقان کشتگان معشوقند هر که زندهست در خطر باشد همه عالم جمال طلعت اوست تا که را چشم این نظر باشد کس ندانم که دل بدو ندهد مگر آن کس که بی بصر باشد آدمی را که خارکی در پای نرود طرفه جانور باشد گو ترش روی باش و تلخ سخن زهر شیرین لبان شکر باشد عاقلان از بلا بپرهیزند مذهب عاشقان دگر باشد پای رفتن نماند سعدی را مرغ عاشق بریده پر باشد
گر کسی وصف او ز من پرسد بیدل از بی نشان چه گوید باز عاشقان کشتگان معشوقند بر نیاید ز کشتگان آواز
آن روز که در حال جان دادن بودم و موتوا قبل ان تموتوا تمرین میکردم و این پست را نوشتم محسن چاوشی هم داشت روی همین آهنگ کار میکرد. به تاریخ پست من و تاریخ انتشار آهنگ توجه کنید. دخترم وقتی آنروز آهنگ چاوشی را برای اولین بار شنید گفت بابا همونی که هی گوش می دی و می خونی چاوشی داره می خونه
|
|
+ نوشته شده در
۱۳۹۵/۱۱/۰۶ساعت 4:5 AM توسط PJ |
|
|
+ نوشته شده در
۱۳۹۱/۰۳/۰۸ساعت 9:56 AM توسط PJ |
|
|
از نوشته های شهید دکتر چمران
ای علی ! به لبنان رفتم تا با محرومین و مستضعفین آنجا انیس و هم درد باشم . عده ای که لباس دین به تن کرده بودند مرا دشمن می دانستند از علم و تواضع و فداکاری و استعدادهای من وحشت داشتند مرا متهم می کردند که یا جاسوسم یا بهایی زیرا ممکن نیست که کسی با این همه علم و این همه امکانات و مقام و زندگی خوب آمریکا را رها کند و با کمال تواضع در کمال فقر بدون هیچ پاداشی در دامان خطر در جنوب لبنان با فقرا هم نشین و هم درد باشد .... خدایا چه بگویم ؟ که عده ای مرا چنین لعن و نفرین کنند در حالی که با همه وجود برای کمک به آنها آمده ام .... آنجا نیز این چنین مرا استقبال می کنند و بر دل دردمندم نمک می پاشند .... ای علی ! ای علی ! ای علی ! به من تهمت زدند مرا محکوم می کردند به من فحش می دادند زیرا تو را دوست می دارم ... ای علی من ناراحت ظلم و ستمی که بر من رفته و می رود نیستم من خوشحالم که همدرد توام و این نعمتی است اما ناراحتم که چنین کسانی بر سرنوشت ملت من حاکم شوند به نام اسلام حرف بزنند خود را مکتبی بنامند و اسلام را ضایع کنند باید هزار و چهار صد سال دیگر صبر کرد تا شاید انقلاب دیگری به وجود بیاید که از این نا خالصی ها پاک باشد و دیگر نگران دسیسه و دروغ و سیاست بازی نباشیم ای علی تشنه عدالتم . تو کجائی؟ هنگامی که طوفانها بیش از تحمل توانایی من شدت می گیرند علی ع را در نظرم مجسم می کنم و ..... آنگاه تسکین می یابم. هنگامی که یکی از دوستان همکلاسی ام در امتحان مردود شد آنچنان غمش بر قلبم نشست که زار زار گریستم به طوری که خود او ناراحت شد و مرا آرام کرد که اشکالی ندارد ناراحت نباش روزگاری که بچه بودم ... با خود می گفتم که این مرد بزرگ عالی قدر که دعایش نزد پروردگار پذیرفته است چرا دعا نمی کند طاغوت سرنگون شود فلان مرد کثیف بمیرد .....و همه پولهای بانک پیش او بیاید و این پولها را بین فقرا تقسیم کند . اما بعد به خوبی دریافتم چنین انسانهایی که به این درجه روحی رسیده اند اراده آنها با اراده خدای بزرگ هماهنگ می شود و به آن خوشنود می شوند. خوش نداشتم و ندارم که دوستانم و بزرگان به خاطر دوستی و محبت از من دفاع کنند و مرا از میان طوفان بلای حوادث نجات دهند. خستگی برای من بی معنی شده است بی خوابی عادی و معمولی شده ...رنج و عذاب دیگر برایم ناراحت کننده نیست هر کجا که برسد می خوابم هر وقت که اقتضا کند بر می خیزم هر چه پیش آید می خورم چه روزهای درازی را که با گرسنگی به سر آورده ام - درویشم - ولگردم - در وادی انسانیت سرگردانم و شاید از انسانیت خارج شده ام چون احساس و آرزویی مانند دیگران ندارم خدایا نمی دانم هدفم از زندگی چیست؟ عالم و مافیها مرا راضی نمی کند.... فقط به عنوان وظیفه قدم به پیش می گذارم . زندگی در نظرم مسخره می آید چه پیروزیهایش و چه شکستهایش چه خوش است دست از جان شستن و دنیا را سه طلاقه کردن خرمشهر در حال سقوط بود و چمران مثل مرغ پر و بال کنده بال بال می زد گفتم دعا کن خرمشهر دارد از دست می رود چمران گفت: (( دلم نمی آید دعا کنم و اراده خودم را بر اراده خداوند تحمیل کنم))
خلاصه و بر گرفته از کتاب حیات عارفانه شهید دکتر چمران/ |
|
+ نوشته شده در
۱۳۹۱/۰۲/۲۹ساعت 11:43 AM توسط PJ |
|
|
از روزی که کربلا را به حساب خودم درک کردم فهمیدم
کل یوم عاشورا کل ارض کربلا بقول بزرگی تو برو شمر و یزید زمان خودت را بشناس هر زمان که به حادثه بزرگ عاشورا فکر میکنم خودم را در این معرکه حیران می بینم جای من کجاست؟ هر چه خودم را با لشکر امام حسین مقایسه می کنم کسی را مانند خودم نمی بینم. در قیاس با لشکر عمر سعد وا ویلا ! خیلی هاشان شبیه منند نماز می خوانند خدا و پیر و پیغمبر را قبول دارند ولی همه ما یک مشکل داریم در انتخاب بین پول و خدا به سمت پول می رویم در انتخاب بین پست و خدا به سوی پست می رویم در انتخاب بین آدم خوب و بد به سوی بد می رویم خدایا درد ما کجاست؟ درد ما از اینجاست که نه خودمون را نه خدا را نشناخته ایم اصلا فکر میکنیم ایمان داریم حتی بوئی از ایمان هم در ما نیست ما اسیر دام های شیطانیم این شیطان جان از دوست و پدر و مادر هم برای ما عزیز تر شده. چرا چنین شده؟ چون فقط گوش به حرف شیطان می دهیم. ترکوندم خودم را تا مثلا از لشکر عمر سعد فاصله بگیرم حال شده ام باز حیران. بین دو لشکر نه با عمر سعدم نه با امام حسین. بابا چرا پیش امام حسین نمی روی؟ چون تعدادشان کمه چون می دانم همه شان کشته می شوند و منم با اونها چون می دانم آخرش به نون و نوائی نمی رسم بابا تو برو میری تو بهشت. دردم همینه که هنوز بهشت و جهنم را باور نکرده ام یعنی هنوز خدا را باور نکرده ام خدا و پیر و پیغمبر و بهشت و جهنم و معاد و اینها هنوز در من در حد حرف است حرف کجا و ایمان کجا آیا همین که بگوئید ما ایمان آورده ایم ما شما را امتحان نمی کنیم خدایا ما که نیاز به امتحان نداریم ما همین جوری ردیم نه تو را که نگفتم گفتم اگر گفتی ایمان آوردی امتحانت میکنم تو را چه به امتحان حیف برگه خدایا در این معرکه کربلا حالا که مثلا از لشکر عمر سعد جدا شدم فقط از بدی فاصله گرفتم پاداش من چیست؟ مثلا تو جهنم نمی برمت خدایا من حر شدم؟ نه حر رفت تو لشکر امام حسین. خدیا من مثل اونهائی که شبانه از لشکر امام حسین فرار کردند شدم؟ نه اونها از اول با امام حسین بودند تو از اول تو لشکر یزید بودی هر چه فکر کردم کسی را ندیدم که از لشکر یزید فرار کرده باشد و حیران مانده باشد. یک نفر فقط از لشکر یزید فرار کرد اونم حر بود و به لشکر امام رفت خدایا تا حر شدن چقدر مانده؟ یک سال ده سال یک عمر نمی دانم دعایم کنید لااقل حر بشم راهی برای حبیب ابن مظاهر شدن نیست.
|
|
+ نوشته شده در
۱۳۹۰/۰۷/۱۹ساعت 5:19 AM توسط PJ |
|
|
امروز صبح داشتم به توسل فکر می کردم
و مانند همیشه خداوند مرا راهنمائی کرد و فرمود ای بنده من مگر من برای هدایت قوم بنی اسرائیل به حضرت موسی متوسل نشدم مگر من برا ی هدایت شما به حضرت محمد ص متوسل نشدم آیا خودم به تنهائی قادر نبودم بزور کاری کنم تا فرعون سر تعظیم فرود آورد. آیا به تنهائی قادر نبودم شما را هدایت کنم الله علی کل شی قدیر من بر همه چیز توانایم ولی این توسلات حکمت هائی دارد که شاید بدانی و یا ندانی همانگونه که آن درختی که در بهشت به آدم امر کردم به آن نزدیک نشو آیا آن درخت را نیز من خلق نکرده بودم یا چه اصراری بود که فرشتگان به آدم سجده کنند. آیا مهم بود؟ نه ای بنده من من همه را آزمایش میکنم. وقتی می گویم از پیامبر اطاعت کنید اگر اطاعت کردید یعنی از من اطاعت کردید وقتی پیامبر می گوید پیرو اهل بیت باشید اگر پیرو بودید یعنی اطاعت امر پیامبر کردید و یعنی اطاعت امر من و شما هر زمان که یک مرحله را درک کردید و ایمان آوردید و یقین حاصل کردید من یک مرحله جلو تر می روم تا باز شما رابیازمایم و وقتی راجع که زیارت قبور اهل بیت فکر میکردم ناگهان چیزی بذهنم رسید اگر کسی میگوید زیارت حرم ائمه شرک است پس طواف خانه خدا هم شرک است اصلا مگر کعبه خانه خداست؟ مگر خدا نیاز به خانه دارد؟ مگر خدای به آن بزرگی در خانه به این کوچگی جا می شود؟ پس حج را کنار بگذاریم بگوییم شرک است و ما می خواهیم خود خدا را طواف کنیم. خدا فرموده این کار را بکن باید بگوییم چشم خدا فرموده این کار را نکن باید بگوییم چشم اگر به خدا گفتیم چرا؟ یعنی خدا را درست و حسابی قبول نداریم. تازه خدا اینقدر عزیز است و وقتی آدمی از خدا چیزی خواسته تا شده به او داده مثلا موسی از خدا خواست تا او را ببیند خدا به کوه نظر کرد کوه متلاشی شد و به موسی فرمود ببین کوه نمی تواند نظر مرا تحمل کند تو هم نمی توانی مرا ببینی. یا مثلا حضرت ابراهیم از خدا خواست زنده شدن مردگان را ببیند خدا با ظرافت تمام اول آن حضرت را امتحان کرد و سوال کرد آیا ایمان نداری آن حضرت هم با هوش تمام و با زرنگی گفت ایمان دارم می خواهم یقین حاصل کنم و خدا نشانش داد حال اگر حضرت ابراهیم گفته بود تا نشون ندی ایمان نمی آورم آیا خدا نشونش می داد؟ یا آن زمان که شیطان گفت من سجده نمی کنم خدا فوری منفجرش نکرد اول سوال کرد چه چیز باعث می شود که سجده نکنی و شیطان احمق گفت من برترم و خدا گفت تکبر کردی برو بیرون چرا ؟ معلوم است چون امر خدا را اطاعت نکرد. حضرت علی زیبا می فرماید : اگر خدا می خواست انسان را از نوری می آفرید که چشمها خیره بماند و همه بدون اینکه خدا بفرماید سجده کنند. ولی از خاک پست آفرید تا امتحانشان کند. و یا خدا اگر می خواست چنان معجزاتی به پیامبر عطا می کرد که همه فوری ایمان بیاورند ولی چه فایده باید عقل راه بیفتد و در زمانه ما هم خدا وعده داده امام زمان می آید و معجزه ای در کار نیست چرا؟ چون ما آدمهای امروزی که مثل زمان حضرت عیسی کم سواد نیستیم که قرار باشد چیز بزرگی رو کند تا ایمان بیاوریم گفته اند العاقل به الاشاره و خدا فرموده الم - ذالک کتاب لا ریب فیه هدی للمتقین این کتاب بی هیچ شک هدایت است برای متقین متقی کیست؟ الذین یومنون بالغیب کسانی که اول به غیب ایمان دارند. و یوقیمون الصلاه و مما رزقناهم یونفقون و بعد نماز بپا می دارند و از آن چه ما روزیشان کردیم انفاق میکنند. |
|
+ نوشته شده در
۱۳۹۰/۰۷/۱۸ساعت 6:58 AM توسط PJ |
|
|
خطبه اى از آن حضرت (ع ) گويند كه اميرالمؤ منين (ع ) را مصاحبى بود به نام همام كه مردىعبادت پيشه بود. روزى گفتش كه اى اميرالمؤ منين ، پرهيزگاران را برايم وصف كن . آنسان كهگويى در آنها مى نگرم . على (ع ) در پاسخش درنگ كرد، سپس گفت : گفتارشان به صواب مقرون است و راه و رسمشان بر اعتدال و رفتارشان با فروتنى آميخته . از هر چه خداوند بر آنها حرام كرده است ، چشم مى پوشند و گوش بر دانستن چيزى نهاده اند كه آنان را سودى رساند. آنچنان به بلا خو گرفته اند كه گويى در آسودگى هستند. اگر مدت عمرى نبود كه خداوند برايشان مقرر داشته ، به سبب شوقى كه به پاداش نيك و بيمى كه از عذاب روز بازپسين دارند، چشم بر هم زدنى جانهايشان در بدنهايشان قرار نمى گرفت . تنها آفريدگار در نظرشان بزرگ است و جز او هر چه هست در ديدگانشان خرد مى نمايد. با بهشت چنان اند كه گويى مى بينندش و غرق نعمتهايش هستند. و با دوزخ چنانند كه گويى مى بينندش و به عذاب آن گرفتارند. دلهايشان اندوهگين است و مردمان از آسيبشان در امان اند. بدنهاشان لاغر است و نيازهاشان اندك است و نفسهايشان به زيور عفت آراسته است . روزى چند در بلا پاى مى فشرند و از پى آن آسايشى ابدى دارند. اين معاملت ، كه پروردگارشان نيز برايشان آسانش ساخته است ، سود بسيار دهد. دنيا در طلب آنهاست و آنها از دنياگريزان اند. به اسارتشان مى گيرد ولى جانهاى خويش به فديه دهند تا از اسارت برهند.
در برابر پروردگارشان ميان خم كرده اند و پيشانى و كف دست و زانو و نوك پاى بر زمين نهاده اند و از خداوند تعالى مى طلبند كه آزاديشان بخشد.
چون بيننده اى در آنان نگرد، پندارد كه بيمارند و حال آنكه ، بيمار نيستند و گويد بى شك در عقلشان خللى است .آرى ، كارى بزرگشان به خود مشغول داشته .
چون يكيشان را به پاكى بستايند، از آنچه درباره اش مى گويند بيمناك مى شود و مى گويد كه من خود به خويشتن آگاهترم و پروردگار من به من از من آگاهتر است . اى پروردگار من ، مرا به آنچه مى گويند مؤ اخذت مكن ، مرا بهتر از آنچه مى پندارند بگردان و گناهان مرا كه از آن بى خبرند، بيامرز. از نشانه هاى يكيشان اين است كه مى بينى كه در كار دين نيرومند است و در عين دورانديشى نرمخوى و ايمانش همراه با يقين است و به علم آزمند و علمش آميخته به حلم و توانگريش همراه با ميانه روى است و عبادتش پيوسته با خشوع . در عين بينوايى محتشم است و در عين سختى ، صابر. در طلب حلال است و در جستجوى هدايت شادمان . از آزمندى به دور است . در آن حال ، كه به كارهاى شايسته مى پردازد، دلش بيمناك است . سپاسگويان روز را به شب مى آورد و ذكرگويان شب را به روز مى رساند. شب را در عين هراس مى گذراند و شادمانه ديده به ديدار صبح مى گشايد. هراسش از غفلتى است كه مبادا گريبانگيرش شود و شادمانيش از فضل و رحمتى است كه نصيبش گشته . اگر نفسش در طلب چيزى ناخوشايند سركشى كند، پاى مى فشرد تا خواهشش را برنياورد. شادمانى دلش ، چيزى است كه پايدار است و پرهيزش ، از چيزى كه نمى پايد. دانش را به بردبارى آميخته است و گفتار را با كردار. او را بينى كه آرزويش كوتاه است و خطايش اندك . دلش خاشع است و نفسش قانع . خوردنش اندك است و كارهايش آسان و، دينش محفوظ و، اميالش مرده و خشمش ، فرو خورده .به خيرش اميد است و از شرش ايمنى . اگر در جمع غافلان باشد، نامش را در زمره ذاكران نويسند و اگر در ميان ذاكران باشد، در شمار غافلانش نياورند. اگر بر او ستمى رود، عفو كند و به آن كس ، كه محرومش داشته ، بخشش نمايد. و با هر كه از او ببرد، پيوند كند. زشتگويى از او دور است . گفتارش نرم است . ناپسندى در او ناپيداست و نيكوكارى در او هويدا. همواره خيرش روى آورده و شرش پشت كرده باشد. در شدايدى كه ديگران را مى لرزاند، او از جاى نمى شود و در مكاره شكيبايى را از دست نمى هلد و چون در امن و راحت باشد، سپاس حق به جاى آورد. بر كسى كه دشمن دارد ستم روا ندارد و محبت ديگران به گناهش نكشاند. پيش از آنكه بر زيانش شهادت دهند، او خود به حقيقت اعتراف مى كند. و چون به پاسدارى امرى وادارندش ، ضايعش نمى گذارد. آنچه را كه خواهند كه به خاطر بسپارد از ياد نمى برد. ديگران را با القاب زشت نمى خواند. به همسايه زيان نمى رساند. به هنگام مصايب شماتت روا نمى دارد. به باطل وارد نمى شود و از حق پاى بيرون نمى نهد. اگر خاموش باشد از خاموشى خويش غمگين نمى گردد. صدا به خنده بلند نمى كند. چون بر او ستمى رود صبر مى كند تا خدا انتقامش را بستاند. خود را به رنج مى افكند و مردم از او در راحت اند. براى روز بازپسين ، خويشتن به مشقت مى اندازد و مردم را راحت مى رساند. از هر كه دورى گزيند به سبب پارسايى و پاكى است و به هر كه نزديك شود به سبب نرمخويى و رحمت است . نه دورى گزيدنش از روى تكبر است و نه نزديك شدنش از روى مكر و خدعه .
|
|
+ نوشته شده در
۱۳۹۰/۰۳/۰۴ساعت 2:31 PM توسط PJ |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
۱۳۹۰/۰۳/۰۳ساعت 9:12 AM توسط PJ |
|
|
سلام
خدایا چقدر متعادل بودن سخت است با وجود این شیطان رجیم. چند روزی بود که برای نظم بخشیدن به امور محل خدمتم مجبور شده بودم قاطع برخورد کنم و سخت بگیرم سخت گرفتن هم مسیری است که اگر آدمی واردش شود بازگشتن از آن به آسانی نیست و هر روز انسان سخت گیر و سخت گیر تر می شود و روزی خواهد رسید که مثل حجاج خواهد شد. خلاصه چند روزی سخت گیری کردم بابا فقط چند روز
ولی نتیجه چی شد
در منزل سخت گیری شروع شد با بچه سخت گیری با زن سخت گیری با دنیا سخت گیری روز دوشنبه زیارت عاشورا بود روضه که شروع شد دیدم اشکم نمی آید هر چه زور زدم نشد ای بابا من که تا دیروز اسم امام حسین (ع) به گوشم می خورد اشکم راه می افتاد حالا چی شده گلوی امام حسین(ع) را دارند می برند خبری نیست حضرت زینب بر گلوی بریده دارد بوسه می زند از اشک خبری نیست فهمیدم قسی القلب شدم اول توبه کردم از خدا امرزش خواستم گفتم خدایا به خلقت سخت گرفتم گفتم خدایا غلط کردم ببخش مرا تو را به امام حسین مرا ببخش دیدم تا گفتم امام حسین اشکم ریخت فهمیدم خدا مرا بخشید فهمیدم قلبم دوباره راه افتاد خدا را شکر کردم این واقعه را برای خانمم تعریف کردم او گفت از هفته پیش تا دوشنبه یه جور دیگه شده بودی از دوشنبه دوباره خوب شدی گفتم یک هفته ویروسی شده بودم دوشنبه با گریه بر امام حسین ویروس کشی کردم خدایا ویروس کشم را همیشه آپدیت کن
|
|
+ نوشته شده در
۱۳۹۰/۰۲/۳۱ساعت 3:47 PM توسط PJ |
|
|
موضوع : زندگینامه مولا علی(ع)
موضوع : زندگینامه پیامبر اکرم(ص) |
|
+ نوشته شده در
۱۳۹۰/۰۱/۰۹ساعت 1:42 PM توسط PJ |
|
|
معرفی کتاب آنگاه هدایت شدم نوشته دکتر محمد تیجانی تونسی موضوع : دلایل شیعه شدن دکتر محمد تیجانی |
|
+ نوشته شده در
۱۳۹۰/۰۱/۰۹ساعت 8:35 AM توسط PJ |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
من تنها یک چیز میدانم و آن اینکه هیچ نمی دانم (سقراط)
|
|
RSS
|