دانلود آهنگ بمیرید بمیرید( فیلم افق)

بمیرید بمیرید در این عشق بمیرید

در این عشق چو مردید همه روح پذیرید

بمیرید بمیرید و زین مرگ مترسید

کز این خاک برآیید سماوات بگیرید

بمیرید بمیرید و زین نفس ببرید

که این نفس چو بندست و شما همچو اسیرید

یکی تیشه بگیرید پی حفره زندان

چو زندان بشکستید همه شاه و امیرید

بمیرید بمیرید به پیش شه زیبا

بر شاه چو مردید همه شاه و شهیرید

بمیرید بمیرید و زین ابر برآیید

چو زین ابر برآیید همه بدر منیرید

خموشید خموشید خموشی دم مرگست

هم از زندگیست اینک ز خاموش نفیرید

 

 

 


خموشید خموشید که تا فاش نگردید
که اغیار گرفتست چپ و راست خدایا

 

 

 

بنام خدا
این شعر در خصوص مفهوم عرفانی “مردن پیش از مردن” است که یکی از مفاهیم مهم در اندیشه مولاناست. “مردن” اول اشاره به جدایی از همه تعلقات دنیوی و وابستگی های نفسانی و بشری است که به معنای ورود به مرحله اول سلوک یعنی تبتل است. اما “مردن” دوم، مرگ واقعی و ختم زندگی است. مولانا توصیه می کند: “از علایق دنیوی دست بردارید و به منبع عشق وصل شوید پیش از آنکه زمان مرگ شما فرا برسد. یعنی تا در این دنیا هستید به حق اتصال یابید وگرنه همه انسانها با مرگ به او باز می گردند که این به خودی خود ارزشی ندارد. عارف آن کسی است که پیش از مرگ به اصل خویش باز می گردد و به او متصل می شود. اگر “مرگ عرفانی” برای انسان فانی اتفاق بیفتد، از تاریکی رها شد و عین نور می شود. به عبارت دیگر، انسان فانی بواسطه عشق الهی از وضعیت هبوط، که آدم با ارتکاب به گناه برای کل بشر به وجود آورد، خلاصی یافته و به اوج و صعود دست می یابد. ضمنا” این شعر اصلا” اشاره ای به مرگ واقعی و آن دنیا و … ندارد… کلماتی چون زندان و ابر و غیره همگی سمبل و نماد هستند و به چیزی غیر از خود اشاره دارند.

 

 
مرگ مرگ جسمانی نیست. روایت فرمود: بمیرید قبل از آنکه بمیرید.
پیغمبر(ص) فرمود: هرکس میخواهد مرده ای را ببیند که حرکت میکند, به علی بن ابیطالب -ع- بنگرد.

 

بمیرید بمیرید ولی آخ نگویید
به جز “خسته نباشید” به سلاخ نگویید!
اگرکودکتان حسرت یک روز سفرداشت
نرنجید وبه جزکوفت به آن کودک گستاخ نگویید!
بمیرید ولی راز به آن روبه بیکار
که آورده سرش ازدو سه جا شاخ نگویید!
ننالید وازدردشکم هیچ به دشمن
که آورده برون کله زسوراخ نگویید!
اگر زرت شماگشت دراین واقعه قمصور
به آن دشمن صد چشم”منه باخ” نگویید!
چودیدید کشیدند به بالا ده بالا
ببخشید وبه مخروبه درویشی خان کاخ نگویید!
نمیرید صدادار و به جز “چشم” به این شیخ
که بسیار وزین است وخوش اخلاخ نگویید!

 

حیلت رها کن عاشقا دیوانه شو دیوانه شو

و اندر دل آتش درآ پروانه شو پروانه شو

هم خویش را بیگانه کن هم خانه را ویرانه کن

وآنگه بیا با عاشقان هم خانه شو هم خانه شو

رو سینه را چون سینه‌ها هفت آب شو از کینه‌ها

وآنگه شراب عشق را پیمانه شو پیمانه شو

باید که جمله جان شوی تا لایق جانان شوی

گر سوی مستان می‌روی مستانه شو مستانه شو

آن گوشوار شاهدان هم صحبت عارض شده

آن گوش و عارض بایدت دردانه شو دردانه شو

چون جان تو شد در هوا ز افسانه شیرین ما

فانی شو و چون عاشقان افسانه شو افسانه شو

تو لیله القبری برو تا لیله القدری شوی

چون قدر مر ارواح را کاشانه شو کاشانه شو

 

 منظور مولانا رها شدن از عشق زمینی و رسیدن به عشق الهی است، مردن در عشق زمینی، یا به تعبیر ملاصدرا، عشق مجازی است که انسان را آماده برای درک عشق حقیقی یا همان عشق الهی می نماید

 درجواب به دوستی که می گوید همه از مردن می نویسند اما نمی گویند چگونه شاید بد نباشد خاطرنشان کنم - مولانا خود درتمام اشعارمثنوی چگونگی و روش مردن را شرح می دهد. مثلا درجایی می گوید
معنی طوطی ز مردن بد نیاز
در نیاز و فقر خود را مرده ساز
یا صبر کردن بر درد های روحی و روانی ناشی از تحقیر شدن منیت و هویت مان و دفاع نکردن از خود
درحقیقت هر عدو داروی توست
کیمیای نافع و دلجوی توست
صبر بر نااهل اهلان را جلی است
صبر صافی می کند هرجا دلی است
شکل دیگر و مهمی از مردن گذشتن از تعلقات است یعنی هرچه که به آن علاقه داریم از زن و فرزند و مال و شغل و ابرو گرفته تا هوش و زیرکی و ارزش هایی که باعث تشخص و هویت -من - می شوند
لیک مقصود ازل تسلیم توست
ای مسلمان بایدت تسلیم جست
یا در ابیات بی شماری درباره نیستی و عدم می فرماید که
چون حق گول جستست است و عقل سلیم
دلا زیرکی می کنی احمقی
تنهابا تسلیم و رها کردن تدبیرهای عقلانی و هوش و حواس و علم و آگاهی ات می توانی بمیری - چون این اجزا که نام برده شده تشکیل دهنده منیت یا خود - درانسان هستند که باید کشته شود. این خودکشی یا نفس کشی یا مردن از نظر مولانا ست تا جایی که من فهمیده ام.

 


داشتم با خود می اندیشیدم همه این مردن ها که درست و به جا فرمودید طریقه مردن را نشان می دهند، خضوع، خشوع، عبور، تسلیم، صبر همه از بروز های این مرگ نفس هستند، ولی اساسا از کجا نشات می گیرند؟
گویی همه از تظاهرات یک دیدار باشند، تا چشم به جمال و کمال یک بزرگ قهار و عدالت پیشه نیفتاده باشد خضوع و خشوع و صبر و… چه معنا دارد؟
چرا من باید از تمنیات درونی ام صرفنظر کنم، در جهانی که بیشتر زیبایی های من هرگز فهم نمی شوند اگر یگانه ای نیز نباشد که آنها را بفهمد و منظور کند، اصلا چرا باید زیبا باشم؟ چرا صبر پیشه کنم؟ در برابر چه تسلیم باشم؟ در برابر جاهلان؟
چه دور است از من و بزرگی من…
آخر به من یک مدل یونیورسال نشان دهید که من از روی او و به خاطر او
خود را بمیرانم!

 
خموشی ، سکوت ، تسلیم ، مرگ همگی یک معنا را دارند و آن بی من و مایی و فناست . تا جاییکه اولیا خدا لب به دعا نمیگشایند چرا که خواستی از درگاه حق ندارند و هر چه خدا خواسته تسلیم آنند.

 


یعنی “من” و خواسته های من سد راه تسلیم و نیستی در برابر پروردگار است

 

کپی پست از 

http://ganjoor.net/moulavi/shams/ghazalsh/sh636/

 يک شبي مجنون نمازش را شکست
بي وضو در کوچه ليلا نشست

عشق آن شب مست مستش کرده بود
فارغ از جام الستش کرده بود

سجده اي زد بر لب درگاه او
پر زليلا شد دل پر آه او

گفت يا رب از چه خوارم کرده اي
بر صليب عشق دارم کرده اي

جام ليلا را به دستم داده اي
وندر اين بازي شکستم داده اي

نشتر عشقش به جانم مي زني
دردم از ليلاست آنم مي زني

خسته ام زين عشق
، دل خونم مکن
من که مجنونم تو مجنونم مکن

مرد اين بازيچه ديگر نيستم
اين تو و ليلاي تو 
... من نيستم

گفت
: اي ديوانه ليلايت منم
در رگ پيدا و پنهانت منم

سال ها با جور ليلا ساختي
من کنارت بودم و نشناختي

عشق ليلا در دلت انداختم
صد قمار عشق يک جا باختم

کردمت آواره
ء صحرا نشد
گفتم عاقل مي شوي اما نشد

سوختم در حسرت يک يا ربت
غير ليلا برنيامد از لبت

روز و شب او را صدا کردي ولي
ديدم امشب با مني گفتم بلي
 

مطمئن بودم به من سرميزني
در حريم خانه ام در ميزني

حال اين ليلا که خوارت کرده بود
درس عشقش بيقرارت کرده بود

مرد راهش باش تا شاهت کنم
صد چو ليلا کشته در راهت کنم

 

شورش بلبلان سحر باشد

خفته از صبح بی‌خبر باشد

تیرباران عشق خوبان را

دل شوریدگان سپر باشد

عاشقان کشتگان معشوقند

هر که زنده‌ست در خطر باشد

همه عالم جمال طلعت اوست

تا که را چشم این نظر باشد

کس ندانم که دل بدو ندهد

مگر آن کس که بی بصر باشد

آدمی را که خارکی در پای

نرود طرفه جانور باشد

گو ترش روی باش و تلخ سخن

زهر شیرین لبان شکر باشد

عاقلان از بلا بپرهیزند

مذهب عاشقان دگر باشد

پای رفتن نماند سعدی را

مرغ عاشق بریده پر باشد

 

 

گر کسی وصف او ز من پرسد

بیدل از بی نشان چه گوید باز

عاشقان کشتگان معشوقند

بر نیاید ز کشتگان آواز

 

دانلود آهنگ صبوری حسین کشتکار

 

 

 

 

آن روز که در حال جان دادن بودم و موتوا قبل ان تموتوا تمرین میکردم

و این پست را نوشتم

محسن چاوشی هم داشت   روی همین آهنگ کار میکرد.

به تاریخ پست من و تاریخ انتشار آهنگ توجه کنید.

دخترم وقتی آنروز آهنگ چاوشی را برای اولین بار شنید

گفت بابا همونی که هی گوش می دی و می خونی چاوشی داره می خونه

+ نوشته شده در  ۱۳۹۵/۱۱/۰۶ساعت 4:5 AM  توسط PJ | 
در ادامه بخوانید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ۱۳۹۱/۰۳/۰۸ساعت 9:56 AM  توسط PJ | 
از نوشته های شهید دکتر چمران

ای علی ! به لبنان رفتم تا با محرومین و مستضعفین آنجا  انیس و هم درد باشم . عده ای که لباس دین به تن کرده بودند مرا دشمن می دانستند از علم و تواضع و فداکاری و استعدادهای من وحشت داشتند مرا متهم می کردند که یا جاسوسم یا بهایی

زیرا ممکن نیست که کسی با این همه علم و این همه امکانات و مقام و زندگی خوب آمریکا را رها کند و با کمال تواضع در کمال فقر بدون هیچ پاداشی در دامان خطر در جنوب لبنان با فقرا هم نشین و هم درد باشد

.... خدایا چه بگویم ؟ که عده ای مرا چنین لعن و نفرین کنند در حالی که با همه وجود برای کمک به آنها آمده ام .... آنجا نیز این چنین مرا استقبال می کنند و بر دل دردمندم نمک می پاشند

.... ای علی ! ای علی ! ای علی ! به من تهمت زدند مرا محکوم می کردند به من فحش می دادند زیرا تو را دوست می دارم ...

ای علی من ناراحت ظلم و ستمی که بر من رفته و می رود نیستم من خوشحالم که همدرد توام و این نعمتی است

اما ناراحتم که چنین کسانی بر سرنوشت ملت من حاکم شوند به نام اسلام حرف بزنند خود را مکتبی بنامند و اسلام را ضایع کنند

باید هزار و چهار صد سال دیگر صبر کرد تا شاید انقلاب دیگری به وجود بیاید که از این نا خالصی ها پاک باشد و دیگر نگران دسیسه و دروغ و سیاست بازی نباشیم

ای علی تشنه عدالتم . تو کجائی؟

هنگامی که طوفانها بیش از تحمل توانایی من شدت می گیرند علی ع را در نظرم مجسم می کنم و ..... آنگاه تسکین می یابم.

هنگامی که یکی از دوستان همکلاسی ام در امتحان مردود شد آنچنان غمش بر قلبم نشست که زار زار گریستم به طوری که خود او ناراحت شد و مرا آرام کرد که اشکالی ندارد ناراحت نباش

روزگاری که بچه بودم ... با خود می گفتم که این مرد بزرگ عالی قدر که دعایش نزد پروردگار پذیرفته است چرا دعا نمی کند طاغوت سرنگون شود فلان مرد کثیف بمیرد .....و همه پولهای بانک پیش او بیاید و این پولها را بین فقرا تقسیم کند . اما بعد به خوبی دریافتم چنین انسانهایی که به این درجه روحی رسیده اند اراده آنها با اراده خدای بزرگ هماهنگ می شود  و به آن خوشنود می شوند.

 خوش نداشتم و ندارم که دوستانم و بزرگان به خاطر دوستی و محبت از من دفاع کنند و مرا از میان طوفان بلای حوادث نجات دهند.

خستگی برای من بی معنی شده است بی خوابی عادی و معمولی شده ...رنج و عذاب دیگر برایم ناراحت کننده نیست  هر کجا که برسد می خوابم هر وقت که اقتضا کند بر می خیزم هر چه پیش آید می خورم

چه روزهای درازی را که با گرسنگی به سر آورده ام - درویشم - ولگردم -  در وادی انسانیت سرگردانم و شاید از انسانیت خارج شده ام چون احساس و آرزویی مانند دیگران ندارم

خدایا نمی دانم هدفم از زندگی چیست؟ عالم و مافیها مرا راضی نمی کند.... فقط به عنوان وظیفه قدم به پیش می گذارم .

زندگی در نظرم مسخره می آید چه پیروزیهایش و چه شکستهایش

چه خوش است دست از جان شستن و دنیا را سه طلاقه کردن

خرمشهر در حال سقوط بود و چمران مثل مرغ پر و بال کنده بال بال می زد گفتم دعا کن خرمشهر دارد از دست می رود چمران گفت:

 (( دلم نمی آید دعا کنم و اراده خودم را بر اراده خداوند تحمیل کنم))

  

خلاصه و بر گرفته از کتاب حیات عارفانه شهید دکتر چمران/

+ نوشته شده در  ۱۳۹۱/۰۲/۲۹ساعت 11:43 AM  توسط PJ | 
از روزی که کربلا را به حساب خودم درک کردم  فهمیدم

کل یوم عاشورا 

کل ارض کربلا

بقول بزرگی تو برو شمر و یزید زمان خودت را بشناس

هر زمان که به حادثه بزرگ عاشورا فکر میکنم

خودم را در این معرکه حیران می بینم

جای من کجاست؟

هر چه خودم را با لشکر امام حسین مقایسه می کنم کسی را مانند خودم نمی بینم.

در قیاس با لشکر عمر سعد

وا ویلا !

خیلی هاشان شبیه منند

نماز می خوانند  خدا و پیر و پیغمبر را قبول دارند

ولی همه ما یک مشکل داریم

در انتخاب بین پول و خدا   به سمت پول می رویم

در انتخاب بین پست و خدا   به سوی پست می رویم

در انتخاب بین آدم خوب و بد   به سوی بد می رویم

خدایا درد ما کجاست؟

درد ما از اینجاست که نه خودمون را نه خدا را نشناخته ایم

اصلا فکر میکنیم ایمان داریم حتی بوئی از ایمان هم در ما نیست

ما اسیر دام های شیطانیم

این شیطان جان از دوست و پدر و مادر هم برای ما عزیز تر شده.

چرا چنین شده؟

چون فقط گوش به حرف شیطان می دهیم.

ترکوندم خودم را تا مثلا از لشکر عمر سعد فاصله بگیرم

حال شده ام باز حیران.

بین دو لشکر

نه با عمر سعدم نه با امام حسین.

بابا چرا پیش امام حسین نمی روی؟

چون تعدادشان کمه

چون می دانم همه شان کشته می شوند و منم با اونها

چون می دانم آخرش به نون و نوائی نمی رسم

بابا تو برو میری تو بهشت.

دردم همینه که هنوز بهشت و جهنم را باور نکرده ام

یعنی هنوز خدا را باور نکرده ام

خدا و پیر و پیغمبر و بهشت و جهنم و معاد و اینها هنوز در من در حد حرف است

حرف  کجا و ایمان کجا

آیا همین که بگوئید ما ایمان آورده ایم  ما شما را امتحان نمی کنیم

خدایا ما که نیاز به امتحان نداریم ما همین جوری ردیم

نه تو را که نگفتم

گفتم اگر گفتی ایمان آوردی امتحانت میکنم تو را چه به امتحان

حیف برگه

خدایا در این معرکه کربلا حالا که مثلا از لشکر عمر سعد جدا شدم فقط از بدی فاصله گرفتم پاداش من چیست؟

مثلا تو جهنم نمی برمت

خدایا من حر شدم؟

نه حر رفت تو لشکر امام حسین.

خدیا من مثل اونهائی که شبانه از لشکر امام حسین فرار کردند شدم؟

نه اونها از اول با امام حسین  بودند تو از اول تو لشکر یزید بودی

هر چه فکر کردم کسی را ندیدم که از لشکر یزید فرار کرده باشد و حیران مانده باشد.

یک نفر فقط از لشکر یزید فرار کرد اونم حر بود و به لشکر امام رفت

خدایا تا حر شدن چقدر مانده؟

یک سال

ده سال

یک عمر

نمی دانم

دعایم کنید

لااقل حر بشم

راهی برای حبیب ابن مظاهر شدن نیست.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  ۱۳۹۰/۰۷/۱۹ساعت 5:19 AM  توسط PJ | 
امروز صبح داشتم به توسل فکر می کردم

و مانند همیشه خداوند مرا راهنمائی کرد

و فرمود ای بنده من مگر من برای هدایت قوم بنی اسرائیل به حضرت موسی متوسل نشدم

مگر من برا ی هدایت شما به حضرت محمد ص متوسل نشدم

آیا خودم به تنهائی قادر نبودم  بزور کاری کنم تا فرعون سر تعظیم فرود آورد.

آیا به تنهائی قادر نبودم شما را هدایت کنم

الله علی کل شی قدیر

من بر همه چیز توانایم

ولی این توسلات حکمت هائی دارد که شاید بدانی و یا ندانی

همانگونه که آن درختی که در بهشت به آدم امر کردم به آن نزدیک نشو

آیا آن درخت را نیز من خلق نکرده بودم

یا چه اصراری بود که فرشتگان به آدم سجده کنند. آیا مهم بود؟

نه ای بنده من

من همه را آزمایش میکنم.

وقتی می گویم از پیامبر اطاعت کنید  اگر اطاعت کردید  یعنی از من اطاعت کردید

وقتی پیامبر می گوید پیرو اهل بیت باشید اگر پیرو بودید یعنی اطاعت امر پیامبر کردید  و یعنی اطاعت امر من

و شما هر زمان که یک مرحله را درک کردید و ایمان آوردید و یقین حاصل کردید من یک مرحله جلو تر می روم تا باز شما رابیازمایم

و وقتی راجع  که زیارت قبور اهل بیت فکر میکردم

ناگهان چیزی بذهنم  رسید اگر کسی میگوید زیارت حرم ائمه شرک است پس طواف خانه خدا هم شرک است

اصلا مگر کعبه خانه خداست؟

مگر خدا نیاز به خانه دارد؟

مگر خدای به آن بزرگی در خانه به این کوچگی جا می شود؟

پس حج را کنار بگذاریم بگوییم شرک است و ما می خواهیم خود خدا را طواف کنیم.

خدا فرموده این کار را بکن  باید بگوییم چشم

خدا فرموده این کار را نکن  باید بگوییم چشم

اگر به خدا گفتیم چرا؟

یعنی خدا را درست و حسابی قبول نداریم.

تازه خدا اینقدر عزیز است و وقتی آدمی از خدا چیزی خواسته تا شده به او داده

مثلا موسی از خدا خواست تا او را ببیند خدا به کوه نظر کرد کوه متلاشی شد و به موسی فرمود ببین کوه نمی تواند نظر مرا تحمل کند تو هم نمی توانی مرا ببینی.

یا  مثلا حضرت ابراهیم از خدا خواست زنده شدن مردگان را ببیند خدا با ظرافت تمام اول آن حضرت را امتحان کرد و سوال کرد آیا ایمان نداری آن حضرت هم با هوش تمام و با زرنگی گفت ایمان دارم می خواهم یقین حاصل کنم و خدا نشانش داد

حال اگر حضرت ابراهیم گفته بود تا نشون ندی ایمان نمی آورم آیا خدا نشونش می داد؟

یا آن زمان که شیطان گفت من سجده نمی کنم خدا فوری منفجرش نکرد اول سوال کرد چه چیز باعث می شود که سجده نکنی و شیطان احمق گفت من برترم و خدا گفت تکبر کردی برو بیرون

چرا ؟

معلوم است چون امر خدا را اطاعت نکرد.

حضرت علی زیبا می فرماید : اگر خدا می خواست انسان را از نوری می آفرید که چشمها خیره بماند و همه بدون اینکه خدا بفرماید سجده کنند.

ولی از خاک پست آفرید تا امتحانشان کند.

و یا خدا اگر می خواست چنان معجزاتی به پیامبر عطا می کرد که همه فوری ایمان بیاورند ولی چه فایده باید عقل راه بیفتد 

و در زمانه ما هم خدا وعده داده امام زمان می آید و معجزه ای در کار نیست

چرا؟

چون ما آدمهای امروزی که مثل زمان حضرت عیسی کم سواد نیستیم که قرار باشد چیز بزرگی رو کند تا ایمان بیاوریم

گفته اند العاقل به الاشاره

و خدا فرموده

الم - ذالک کتاب  لا ریب فیه هدی للمتقین

این کتاب بی هیچ شک هدایت است برای متقین

متقی کیست؟

الذین یومنون بالغیب

کسانی که اول به غیب ایمان دارند.

و یوقیمون الصلاه و مما رزقناهم یونفقون

و بعد نماز بپا می دارند و از آن چه ما روزیشان کردیم انفاق میکنند.

+ نوشته شده در  ۱۳۹۰/۰۷/۱۸ساعت 6:58 AM  توسط PJ | 

خطبه اى از آن حضرت (ع ) گويند كه اميرالمؤ منين (ع ) را مصاحبى بود به نام همام كه مردىعبادت پيشه بود. روزى گفتش كه اى اميرالمؤ منين ، پرهيزگاران را برايم وصف كن . آنسان كهگويى در آنها مى نگرم . على (ع ) در پاسخش درنگ كرد، سپس گفت :  
اى همّام از خدا بترس و نيكوكار باش كه خدا با كسانى است كه پرهيزگارى كنند و نيكوكارند.
همّام بدين سخن قانع نشد و على (ع ) را سوگند داد.
على (ع ) حمد و ثناى خداى به جاى آورد و بر محمد (ص ) و خاندانش درود فرستاد
سپس فرمود:
اما بعد، خداوند، سبحانه و تعالى ، موجودات را بيافريد، و چون بيافريد از فرمانبرداريشان بى نياز بود و از نافرمانيشان در امان . زيرا نه نافرمانى نافرمايان او را زيانى رساند و نه فرمانبردارى فرمانبرداران سودى . آنگاه روزيهايشان را ميانشان تقسيم كرد و جاى هر يك را در اين جهان معين ساخت . پس پرهيزگاران را در اين جهان فضيلتهاست .

گفتارشان به صواب مقرون است و راه و رسمشان بر اعتدال و رفتارشان با فروتنى آميخته .

از هر چه خداوند بر آنها حرام كرده است ، چشم مى پوشند و گوش بر دانستن چيزى نهاده اند كه آنان را سودى رساند.

 آنچنان به بلا خو گرفته اند كه گويى در آسودگى هستند.

اگر مدت عمرى نبود كه خداوند برايشان مقرر داشته ، به سبب شوقى كه به پاداش نيك و بيمى كه از عذاب روز بازپسين دارند، چشم بر هم زدنى جانهايشان در بدنهايشان قرار نمى گرفت .

 تنها آفريدگار در نظرشان بزرگ است و جز او هر چه هست در ديدگانشان خرد مى نمايد.

 با بهشت چنان اند كه گويى مى بينندش و غرق نعمتهايش هستند. و با دوزخ چنانند كه گويى مى بينندش و به عذاب آن گرفتارند.

 دلهايشان اندوهگين است و مردمان از آسيبشان در امان اند.

بدنهاشان لاغر است و نيازهاشان اندك است و نفسهايشان به زيور عفت آراسته است .

 روزى چند در بلا پاى مى فشرند و از پى آن آسايشى ابدى دارند. اين معاملت ، كه پروردگارشان نيز برايشان آسانش ساخته است ، سود بسيار دهد.

دنيا در طلب آنهاست و آنها از دنياگريزان اند. به اسارتشان مى گيرد ولى جانهاى خويش به فديه دهند تا از اسارت برهند.


اما شبها، همچنان برپاى ايستاده اند تا جزء جزء كتاب خدا را بخوانند. مى خوانند و آرام و با تاءنّى و تدبّر مى خوانند. به هنگام خواندنش خود را اندوهگين مى سازند و داروى درد خويش از آن مى جويند. چون به آيتى رسند كه در آن بشارتى باشد، بدان ميل كنند و در آن طمع بندند و چنانكه گويى در برابر چشمانشان جاى دارد، جانهاشان به شوق ديدار سر مى كشد و چون به آيتى رسند كه در آن وعيد عذاب باشد گوش دل بدان مى سپارند و پندارند كه اكنون بانگ جوش و خروش جهنم در گوششان پيچيده است .

در برابر پروردگارشان ميان خم كرده اند و پيشانى و كف دست و زانو و نوك پاى بر زمين نهاده اند و از خداوند تعالى مى طلبند كه آزاديشان بخشد.


اما در روزها، عالمان اند، بردباران اند، نيكوكاران اند، پرهيزكاران اند. بيم خداوندشان چنان تراشيده كه تيرگران تير را بتراشند.

 چون بيننده اى در آنان نگرد، پندارد كه بيمارند و حال آنكه ، بيمار نيستند و گويد بى شك در عقلشان خللى است .آرى ، كارى بزرگشان به خود مشغول داشته .


از اعمال خويش چون اندك باشد، ناخشنودند و چون بسيار باشد در نظرشان اندك نمايد، كه اينان پيوسته خود را متهم مى دارند و از آنچه مى كنند بيمناك اند.

چون يكيشان را به پاكى بستايند، از آنچه درباره اش ‍ مى گويند بيمناك مى شود و مى گويد كه من خود به خويشتن آگاهترم و پروردگار من به من از من آگاهتر است . اى پروردگار من ، مرا به آنچه مى گويند مؤ اخذت مكن ، مرا بهتر از آنچه مى پندارند بگردان و گناهان مرا كه از آن بى خبرند، بيامرز.

از نشانه هاى يكيشان اين است كه مى بينى كه در كار دين نيرومند است

 و در عين دورانديشى نرمخوى

و ايمانش ‍ همراه با يقين است

و به علم آزمند

و علمش آميخته به حلم

و توانگريش ‍ همراه با ميانه روى است

و عبادتش پيوسته با خشوع .

 در عين بينوايى محتشم است و

در عين سختى ، صابر.

 در طلب حلال است

 و در جستجوى هدايت شادمان .

 از آزمندى به دور است .

 در آن حال ، كه به كارهاى شايسته مى پردازد، دلش بيمناك است .

سپاسگويان روز را به شب مى آورد و

ذكرگويان شب را به روز مى رساند.

شب را در عين هراس مى گذراند و شادمانه ديده به ديدار صبح مى گشايد.

 هراسش از غفلتى است كه مبادا گريبانگيرش شود و

 شادمانيش از فضل و رحمتى است كه نصيبش گشته .

اگر نفسش در طلب چيزى ناخوشايند سركشى كند، پاى مى فشرد تا خواهشش را برنياورد.

شادمانى دلش ، چيزى است كه پايدار است و پرهيزش ، از چيزى كه نمى پايد.

 دانش را به بردبارى آميخته است و گفتار را با كردار.

 او را بينى كه آرزويش كوتاه است و خطايش اندك .

دلش خاشع است و نفسش قانع .

خوردنش اندك است و كارهايش آسان و،

دينش محفوظ و،

اميالش مرده و

 خشمش ، فرو خورده

.به خيرش اميد است و از شرش ايمنى .

 اگر در جمع غافلان باشد، نامش را در زمره ذاكران نويسند و

 اگر در ميان ذاكران باشد، در شمار غافلانش نياورند.

اگر بر او ستمى رود، عفو كند و

 به آن كس ، كه محرومش داشته ، بخشش نمايد. و

با هر كه از او ببرد، پيوند كند.

زشتگويى از او دور است .

گفتارش نرم است .

 ناپسندى در او ناپيداست و

 نيكوكارى در او هويدا.

همواره خيرش روى آورده و شرش پشت كرده باشد.

در شدايدى كه ديگران را مى لرزاند، او از جاى نمى شود و

در مكاره شكيبايى را از دست نمى هلد و

چون در امن و راحت باشد، سپاس ‍ حق به جاى آورد.

بر كسى كه دشمن دارد ستم روا ندارد و

 محبت ديگران به گناهش نكشاند.

پيش از آنكه بر زيانش شهادت دهند، او خود به حقيقت اعتراف مى كند.

 و چون به پاسدارى امرى وادارندش ، ضايعش ‍ نمى گذارد.

آنچه را كه خواهند كه به خاطر بسپارد از ياد نمى برد.

 ديگران را با القاب زشت نمى خواند.

به همسايه زيان نمى رساند.

به هنگام مصايب شماتت روا نمى دارد.

به باطل وارد نمى شود و از حق پاى بيرون نمى نهد.

 اگر خاموش باشد از خاموشى خويش غمگين نمى گردد.

صدا به خنده بلند نمى كند.

 چون بر او ستمى رود صبر مى كند تا خدا انتقامش ‍ را بستاند.

خود را به رنج مى افكند و مردم از او در راحت اند.

براى روز بازپسين ، خويشتن به مشقت مى اندازد و مردم را راحت مى رساند.

از هر كه دورى گزيند به سبب پارسايى و پاكى است و به هر كه نزديك شود به سبب نرمخويى و رحمت است .

 نه دورى گزيدنش از روى تكبر است و نه نزديك شدنش از روى مكر و خدعه .


گويد كه :
همّام از اين سخن بيهوش شد و در آن بيهوشى جان داد.

+ نوشته شده در  ۱۳۹۰/۰۳/۰۴ساعت 2:31 PM  توسط PJ | 

از سخنان امام(ع)در مورد آفرينش آسمان و زمين و آدم كه در آن ذكر حج نيزآمده است.

«در اين خطبه از ستايش خداوند،آفرينش جهان،فرشتگان،و گزينش انبياء،بعثت‏پيامبر(ص) و از قرآن و احكام شرع سخن به ميان آمده است‏».

هرگز كنه ذاتش درك نشود:

ستايش مخصوص خداوندى است كه ستايشگران از مدحش عاجزند[1]و حسابگران‏زبردست نعمتهايش را احصاء نتوانند كرد،و كوشش كنندگان هر چند خويش را خسته‏كنند حقش را ادا نتوانند نمود،هم او است كه افكار بلند ژرف انديش،كنه ذاتش رادرك نكنند[2].و غواصان درياى علوم و دانشها،دستشان را از پى بردن به كمال هستيش‏كوتاه گردد،يعنى آنكس كه براى صفاتش حدى نيست و اوصاف كمالش را توصيف‏نتوان كرد،و براى ذاتش وقتى معين،و سرآمدى مشخص نتوان تعيين نمود،مخلوقات‏را با قدرتش آفريد،بادها را با رحمتش به حركت آورد،و اضطراب و لرزش زمين‏را به وسيله كوهها،آرامش بخشيد.[3]و[4]

نخست‏شناسائى خدا:

سرآغاز دين معرفت او است،[5]و كمال معرفتش تصديق ذات او،و كمال تصديق‏ذاتش توحيد و شهادت بر يگانگى او است،و كمال توحيد و شهادت بر يگانگيش اخلاص‏است،و كمال اخلاصش آن است كه وى را از صفات ممكنات پيراسته دارند،چه اينكه‏هر صفتى گواهى مى‏دهد كه غير از صفت موصوف است و هر موصوفى شهادت مى‏دهد كه‏غير از صفت است، آنكس كه خداى را(به صفات ممكنات)توصيف كند وى را به چيزى‏مقرون دانسته،و آن كس كه وى را مقرون به چيزى قرار دهد،تعدد در ذات او قائل شده،و هر كس تعدد در ذات او قائل شود،اجزائى براى او تصور كرده،و هر كس اجزائى براى‏او قائل شود وى را نشناخته است. و كسى كه او را نشناسد،[6]به سوى او اشاره مى‏كند،و هر كس به سويش اشاره كند،برايش حدى تعيين كرده،و آن كه او را محدود بداند،وى را به شمارش آورده،و آن كس‏كه بگويد خدا در كجا است؟وى را در ضمن چيزى تصور كرده،و هر كس بپرسد بر روى‏چه قرار دارد؟جائى را از او خالى دانسته،همواره بوده است و از چيزى به وجود نيامده،و وجودى است كه سابقه عدم براى او نيست،با همه چيز هست اما نه اينكه قرين آن باشد،[7]و مغاير با همه چيز است، اما نه اينكه از آن بيگانه و جدا باشد،انجام دهنده است،اما نه به آن معنى كه حركات و ابزارى داشته باشد،بينا است‏حتى در آن زمانى كه موجودقابل رؤيتى وجود نداشت،تنها است زيرا كسى وجود نداشته تا به او انس گيرد،و از فقدانش‏ترسان و ناراحت‏شود.

آفرينش جهان:

خلق را ايجاد نمود و بدون نياز به انديشه،و فكر و استفاده از تجربه،آفرينش راآغاز كرد،و بى‏آنكه حركتى ايجاد كند و تصميم آميخته با اضطرابى در او راه داشته باشد،جهان را ايجاد نمود،پديد آمدن هر يك از موجودات را بوقت مناسب خود موكول ساخت‏و در ميان موجودات،با طبايع متضاد هماهنگى برقرار نمود،[8]و در هر كدام،طبيعت‏و غريزه مخصوص به خودشان آفريد،و آن غرائز را ملازم و همراه آنها گردانيد،او پيش‏از آنكه آنها را بيافريند،از تمام جزئيات و جوانب آنها آگاه بود،و به حدود و پايان آنهااحاطه داشت،و به اسرار درون و برون آنها آشنا بود.پس از آن خداوند طبقات جو را ازهم گشود،[9]و اطراف آن را باز كرد و فضاهاى خالى ايجاد نمود،و در آن آبى كه‏امواج متلاطم آن روى هم مى‏غلطيد،جارى ساخت، و آن را بر پشت‏بادى شديد،و طوفانى‏كوبنده حمل نمود،پس از آن باد را به باز گرداندن آن فرمان داد،و بر نگهداريش آن رامسلط ساخت،و به حدى كه بايد،مقرون نمود،فضاى خالى در زير آن گشوده و آب دربالاى آن در حركت‏بود،سپس خداوند طوفانى برانگيخت كه جز متلاطم ساختن آن آب كارديگرى نداشت،و بطور مداوم امواج آب را در هم مى‏كوبيد، طوفان بشدت مى‏وزيد،و از نقطه‏اى دور سرچشمه مى‏گرفت‏بعد از آن به آن فرمان داد تا آبهاى متراكم و امواج عظيم آب رابر هم زند،و امواج اين درياها را به هر سو بفرستد،پس آن را همانند مشكى به هم زد.و با همان شدت كه در فضا مى‏وزيد بر امواج آب نيز حمله‏ور شد،از اولش برمى‏داشت وبه آخرش فرو مى‏ريخت،و قسمتهاى ساكن آب را به امواج متحرك مى‏پيوست،آبها روى‏هم انباشته شدند،و همچون قله كوه بالا آمدند،و امواج روى آب كفهائى بيرون فرستادو آن را در هواى باز و جوى وسيع بالا برد،و از آن هفت آسمان را پديد آورد، آسمان‏پائين را همچون موج مهار شده،و آسمان برترين را همچون سقفى محفوظ و بلند قرارداد،بدون اينكه نياز به ستونى براى نگهدارى آن باشد،و نه ميخهائى كه آن را به بندد، سپس آسمان پائين را به وسيله كواكب و نور ستارگان درخشان زينت‏بخشيد و در آن‏چراغى روشنى بخش و ماهى نور افشان به جريان انداخت،كه در مدارى متحرك و صفحه‏اى‏جنبنده بگردند.[10]

آفرينش فرشتگان:

پس آنگاه آسمانهاى بالا را از هم گشود،و مملو از فرشتگان مختلف ساخت،[11]گروهى از آنان هميشه به سجده‏اند و ركوع ندارند،و يا به ركوعند و قيام نمى-كنند،و يا در صفوفى كه هرگز از هم پراكنده نمى‏گردد قرار دارند،و يا همواره تسبيح مى‏گويندو هرگز خسته نمى‏شوند، هيچگاه خواب چشمان آنها را نمى‏پوشاند،و عقول آنها گرفتارنسيان و سهو نمى‏گردد،بدن آنها به سستى نمى‏گرايد،و غفلت و نسيان بر آنان عارض‏نمى‏شود.و گروهى ديگر امينان وحى او،و زبان او به سوى پيامبرانند،و پيوسته براى‏رساندن حكم و فرمانش در رفت و آمدند.

و جمعى ديگر حافظان بندگان اويند و دربانان بهشت او،بعضى از آنها پايشان درطبقات پائين زمين ثابت،و گردنهاشان از آسمان بالا گذشته،و اركان وجودشان ازاقطار جهان بيرون رفته و كتفهاى آنها براى حفظ پايه‏هاى عرض خدا آماده است،و در برابرعرش او،سر را پائين افكنده‏اند و در زير آن بالها را به خود پيچيده‏اند،در ميان آنها با كسانى‏كه در مراتب پائينتر قرار دارند حجاب عزت و پرده‏هاى قدرت فاصله انداخته،هرگزپروردگار خود را با نيروى وهم تصوير نكنند،و صفات مخلوقان را براى او قائل نشوند،هرگز وى را در مكانى محدود نمى‏سازند،و با چشم به او اشاره نمى‏كنند!. آفرينش آدم:

سپس خداوند مقدارى خاك از قسمتهاى سخت و نرم زمين،و خاكهاى مستعد،شيرين‏و شوره زار آن گرد آورد و آب بر آن افزود تا گلى خالص و آماده شد،و با رطوبت آن رابهم آميخت تا به صورت موجودى چسبناك درآمد[12]،و از آن صورتى داراى اعضاء و جوارح‏پيوستگيها،و گسستگيها آفريد،آن را جامد كرد تا محكم شود و صاف و محكم و خشك ساخت‏تا وقتى معلوم و سرانجامى معين.و آنگاه از روح خود در او دميد،پس به صورت انسانى‏داراى نيروى عقل كه وى را به تكاپو مى‏اندازد در آمد،و داراى افكارى كه به وسيله آن درموجودات تصرف نمايد.به او جوارحى بخشيد كه به خدمتش پردازد و ابزارى عنايت كرد كه‏وى را به حركت آورد،نيروى انديشه،به او بخشيد كه حق را از باطل بشناسد،و همچنين‏ذائقه،شامه و وسيله تشخيص رنگها و اجناس مختلف در اختيار او قرار داد،او را معجونى ازرنگهاى گوناگون و مواد موافق و نيروهاى متضاد و اخلاط مختلف:حرارت،برودت،رطوبت،و يبوست و ناراحتى و شادمانى ساخت.سپس خداوند از فرشتگان خواست كه وديعه‏الهى و عمل به پيمانى را كه با او داشتند،در مورد سجود در برابر آدم و خضوع به عنوان‏بزرگداشت او،اداء نمايند آنجا كه فرموده است:

«براى آدم سجده كنيد!پس آنها همه سجده كردند،مگر ابليس!»(بقره-34.)

[13]و همدستانش كه كبر و نخوت آنان را فرا گرفت،و شقاوت و بدبختى بر آنان غلبه‏نمود،به آفرينش خود از آتش افتخار نمودند،و به خلقت آدم از گل و خاك توهين كردند،پس خداوند براى اينكه آزمايشش كامل شود،و وعده‏اى كه به وى داده منجز گردد،به او مهلت‏عطا كرد و فرمود:«تا روز معلوم مهلت داده شدى‏»(حجر-38 .

آدم در بهشت:سپس خداوند آدم را در خانه‏اى سكنى بخشيد كه زندگيش را در آن‏گوارا و پر بركت قرار داد،[14]جايگاه او را امن و امان كرد،و او را از ابليس و عداوت وى‏بر حذر داشت،اما دشمن بالاخره او را فريب داد به خاطر اينكه بر او حسادت مى‏ورزيد و ازاينكه او در سراى پايدار،و همنشين نيكان است ناراحت‏بود،آدم يقين خود را به شك و وسوسه‏او فروخت،و تصميم راسخ را با گفته سست او مبادله كرد،و به خاطر همين موضوع،شادى خودرا مبدل به ترس و وحشت‏ساخت،و فريب برايش پشيمانى به بار آورد.پس از آن خداونددامنه توبه را برايش گسترد،كلمات رحمتش را به او القاء نمود،بازگشت‏به بهشت را به وى وعده‏داد،و او را به سراى آزمايش و جايگاه توالد و تناسل فرو فرستاد.

رسالت پيامبران براى استخراج گنجهاى عقول:

از ميان فرزندان او پيامبرانى برگزيد،و پيمان وحى را از آنان گرفت،و از آنها خواست‏كه امانت رسالتش را به مردم برسانند در زمانى كه اكثر مردم پيمان خدا را تبديل كرده بودند و حق‏او را نمى‏شناختند.و همتا و شريكانى براى او قرار داده بودند،و شياطين آنها را از معرفت‏خدا باز داشته،و از عبادت و اطاعتش آنها را جدا نموده بودند،پيامبرانش در ميان آنها مبعوث‏ساخت، و پى در پى رسولان خود را به سوى آنان فرستاد،تا پيمان فطرت را از آنان مطالبه‏نمايند[15]و نعمتهاى فراموش شده را به ياد آنها آورند و با ابلاغ دستورات خدا حجت‏را بر آنها تمام كنند، گنجهاى پنهانى عقلها را آشكار سازند،و آيات قدرت خداى را به آنان‏نشان دهند:آن سقف بلند پايه آسمان كه بر فراز آنها قرار آنها قرار گرفته،و اين گاهواره زمين‏كه در زير پاى آنها گسترده،و وسائل معيشتى كه آنها را زنده نگهميدارد،و اجلهائى كه آنها رافانى مى‏سازد،و مشكلات و رنجهائى كه آنها را پير مى‏كند،و حوادثى كه پى در پى برآنان وارد مى‏گردد،[همه اينها را به آنها گوشزد كنند).

خداوند هرگز بندگان خود را،از پيامبران مرسل،و كتب آسمانى و يا دليلى قاطع‏و يا راهى صاف و مستقيم خالى نگذارده،پيامبرانى كه با كمى نفراتشان و فراوانى دشمنان‏و تكذيب كنندگان،هرگز در انجام وظائف خود كوتاهى نمى‏كردند،پيامبرانى كه بعضى‏بشارت به ظهور پيغمبر آينده دادند،و بعضى به خاطر پيامبر پيشين شناخته شده بودند.عصر بعثت محمد(ص):

به همين حال قرنها گذشت،و روزگاران سپرى شد،پدران در گذشتند و فرزندان‏جانشين آنها گرديدند،تا اينكه خداوند سبحان،براى وفاى به وعده خود،و كامل‏گردانيدن نبوت،محمد(ص) رسول خويش را مبعوث ساخت كسى كه از همه پيامبران‏براى بشارت به آمدنش پيمان گرفته شده بود،نشانه‏هايش مشهور و ميلادش پسنديده بود،در آن روز(كه او قدم به جهان گذارد)مردم زمين داراى مذاهب پراكنده(16]و خواسته‏هاى ضد و نقيض،و جمعيتهائى متشتت‏بودند،عده‏اى خداى را به مخلوقش تشبيه مى‏كردند،گروهى ملحد بودند،و جمعى معبودهاى ديگرى غير از خداى يگانه داشتند،اما او آنها رااز گمراهى نجات داد و هدايت نمود، و با موقعيت‏خود آنان را از جهالت نجات بخشيد.

سپس خداى سبحان لقاى خويش را براى محمد(ص)اختيار كرد و آنچه را نزد خودداشت، براى او پسنديد،او را با انتقال از دنيا گرامى داشت،و از گرفتارى با مشكلات‏نجات داد،وى را در نهايت احترام قبض روح كرد و به سوى خويش فرا خواند،او هم‏آنچه را كه انبياى پيشين براى امت‏خود گذارده بودند،در ميان امت‏خويش به جاى‏گذاشت(كتاب خدا و اوصياى خويش را ميان آنان قرار داد)زيرا آنها هرگز امت‏خودرا مهمل و بى‏سرپرست رها نساختند و بدون اينكه راهى روشن و دانشى پايدار به آنها بدهنداز ميان آنان بيرون نرفتند.

قرآن و احكام دينى:

هم اكنون كتاب پروردگار شما در ميان شما است،حلال و حرامش آشكار و فريضه‏هاو مستحبات و ناسخ و منسوخ،و مباح و ممنوع،خاص و عام،پندها و مثلها،مطلقها ومحدودها، محكمات و متشابهاتش همه معلوم است،مجملات آن به بركت محكمات وآيات روشن،تفسير شده،نكات پيچيده آن(در پرتو آيات ديگر)واضح است و آنچه راكه پيمان معرفت آن از همه گرفته شده،معلوم است. و نيز آنچه بندگان موظف به آگاهى از آن نيستند(مانند كنه ذات خدا)آشكار است،قسمتى از احكام در كتاب خدا(براى مدتى محدود)الزام شده و ناسخ آن در سنت پيامبرآمده،و بعضى در سنت واجب شده در حاليكه قبلا در كتاب خدا(براى مدت محدودى)ترك آن مجاز بوده،و بعضى در اوقات معينى واجب است و بعضى وجوب آن در آينده‏از بين رفته است،محرمات آن از هم جدا است:يك قسمت،گناهان كبيره است كه‏كيفرش را آتش قرار داده،و قسمتى صغيره است كه غفرانش را براى آن مهيا ساخته،و برخى انجام كمش مقبول و مراحل بيشترش در وسعت.

حج‏خانه خدا نشانه عظمت اسلام!

(قسمتى از اين خطبه است كه در مورد حج‏بيان فرموده):

حج‏بيت الحرام را بر شما واجب كرده و همان خانه‏اى كه آن را قبله مردم قرارداده است:كه همچون تشنه كامانى كه به آبگاه مى‏روند،به سوى آن رو مى‏آورند،وهمانند كبوتران به آن پناه مى‏برند:خداوند آن را مظهر تواضع مردم در برابر عظمتش،وتسليم آنان در مقابل عزتش قرار داده،و از ميان مخلوقش شنوندگانى را برگزيده كه دعوت‏او را به سوى اين خانه اجابت كنند،و سخنش را تصديق نمايند،و در مواقف پيامبران قرارگيرند،همچون فرشتگان كه به گرد عرش مى‏گردند،به گرد آن طواف كنند،و سودهاى‏فراوان در اين تجارتخانه‏ى عبادت بدست آورند،و به سوى ميعادگاه آمرزشش بشتابند،خداوند متعال اين خانه‏ى خود را پرچمى براى اسلام قرار داد[17]و حرم امنى براى‏پناهندگان به آن،بجا آوردن حج آن را از فرائض شمرده،و اداى حق آن را واجب كرد،و بر همه شما مقرر داشت كه به زيارت آن برويد و فرمود:«آنكس كه استطاعت رفتن به خانه‏خدا داشته باشد،حج‏بر او فرض است،و آن كس كه كفر ورزد خداوند از همه جهانيان بى-نياز است‏» (16-آل عمران-97 .)

توضيح‏ها:

[1]-اين خطبه را«بحار الانوار»از كتاب‏«الحكمة و المواعظ‏»على بن‏محمد واسطى،و شيخ ابو منصور احمد بن على بن ابيطالب طبرسى در كتاب‏«احتجاج‏»چاپ جديد جلد 1 صفحه 294 و قسمتى از آن را شيخ كمال الدين‏محمد بن طلحه شافعى در كتاب‏«مطالب السؤال‏»كه از كتب معروف اهل تسنن‏است،نقل كرده‏اند.

(مستدرك و مدارك نهج البلاغه صفحه‏236 نوشته هادى كاشف الغطاءطبع بيروت).

و ما در شرح بسيارى از خطبه‏ها اسناد آنها را از كتب ديگر(غير از نهج‏البلاغه)مى‏آوريم تا روشن گردد تنها«سيد رضى‏»رحمة الله عليه نيست كه اين‏خطبه‏ها را نقل كرده است.

[2]لا يبلغ مدحته(ستايشگران از مدحش عاجزند)انسان از نظر نيروى‏فكرى و جسمى محدود است،بهمين جهت نمى‏تواند ستايش خداوند را آن‏چنان كه بايد بگويد،و نه نعمتهاى بى‏شمارش را بشمارد،و نه بطور كامل اداى‏وظيفه نمايد.

[3]-لا يدركه بعد الهمم(كنه ذاتش درك نشود)ذات نامحدود خداوندرا با افكار انسانى نمى‏توان،درك كرد،و مقصود از جمله الذى ليس لصفته...»

اين است كه خداوند چون وجودى است‏بى‏پايان صفات او نيز نامحدود است،و حد و مرزى براى آنها تصور نمى‏توان كرد.

[4]و وتد بالصخور(لرزش زمين را آرامش بخشيد)مقصود امام(ع)اين است كه كوهها حركات مضطربانه زمين را كنترل مى‏كنند،و از نظر علوم طبيعى نيز ثابت است كه كوهها همانند ميخها در دل زمين فرو رفته و باعث‏پيوستگى قشرهاى مختلف زمين و پيشگيرى از لرزشهاى آن هستند،و اگر كوههااز ريشه پنجه در هم نمى‏افكندند و همچون زرهى قشر زمين را نگاه نمى-داشتند فشار درونى از يكسو و تاثير جزر و مد ناشى از جاذبه ماه از سوى ديگرآرامش را از ساكنان زمين سلب مى‏كرد.

[5]اول الدين معرفته،(سر آغاز دين شناسائى او است)ريشه تمام‏مسائل مذهبى به عقائد،باز مى‏گردد و تمام عقائد،از معرفت و شناسائى خداو صفات او سرچشمه ميگيرد،بنابر اين سرآغاز تمام برنامه‏ها و تعليمات دينى‏همان شناسائى او است.

[6]و من جهله....(كسيكه او را نشناسد...)لازمه شناختن واقعى‏خداوند اين است كه او را در رديف مخلوقات،و موصوف به صفت آنها قرارندهند،و با اشاره حسى به او اشاره نكنند،بديهى است اگر با اشاره حسى به‏او اشاره كنيم مفهومش اين است كه او را محدود و قابل شمارش و عدد شناخته‏ايم‏و اين با خداشناسى واقعى هرگز سازگار نيست.

[7]مع كل شى:(با همه چيز است)همراه بودن خداوند با موجودات‏عالم به معنى مقارنه دو جسم با يكديگر نيست،بلكه همراهى او بمعنى احاطه‏وجودى و حافظيت و قاهريت اوست.

[8]و لائم بين مختلفاتها.[]:(همآهنگى برقرار كرد)ممكن است‏يك‏تفسير اين جمله اين باشد كه جهان ماده را از اتم به وجود آورده،كه داراى قسمتهاى مثبت و منفى است و اين هر دو در عين اينكه در دو قطب متقابل قرار دارندبا هم سازش كرده و ساختمان اتم را به وجود آورده‏اند.

[9]ثم انشاء سبحانه فتق الاجواء:(طبقات جو را هم از هم گشود)در اين‏قسمت امام(ع)به چگونگى آفرينش جهان پرداخته كه در ابتدا فضا و جو و هوارا آفريده،و آبى در آن به وجود آورده،و بادها را فرمان داده است تا آنهارا به شدت به هم بزنند،تا آنجا كه كفهائى روى آب قرار گرفته و آسمانها رابا چنين وضعى به وجود آورده است.

از نظر دانشمندان امروز پيدايش جهان به اين صورت است كه:ابتداتوده‏اى گاز بوده و سپس با حركت دورانى كه داشته به حلقه‏هاى مختلفى تقسيم‏شده،و از هم جدا گرديده‏اند،و شايد تعبير امام(ع)به آب و كفهاى روى‏آب،اشاره بهمين مطالب باشد زيرا توده‏هاى گاز آنچنان فشرده و متكائف‏بودند،كه شباهت‏به مواد مذاب داشتند.از اين مواد آنها كه سبكتر بودند دربالا قرار داشتند و مواد سنگينتر در درون و زير،اين همان چيزى است كه ازآن تعبير به كفهاى روى آب شده است كه پس از جدائى از توده مركزى كرات‏آسمان را تشكيل دادند.

[10]همانطور كه سابقا نيز اشاره كرديم پيدايش كرات آسمانى از آب‏نه به معنى پيدايش از همين آبهاى معمولى است‏بلكه منظور مواد مذابى است‏كه كرات آسمانى را ساخته است و بنابراين امواجى هم كه به وجود آمدند درهمين مواد مذاب بودند،و منظور از هفت آسمان، هفت جهان بزرگ است‏كه مجموعه جهانى كه ما در آن زندگى مى‏كنيم و تمام كراتى كه با چشم ووسائل مختلف ديده مى‏شود يكى از آنها و پائينترين آنها است،به همين دليل‏مى‏فرمايد:«آسمان پائين را به وسيله كواكب و نور ستارگان درخشان زينت‏بخشيد»و اما اينكه مى‏فرمايد:«آسمان برترين را همچون سقفى محفوظ وبلند قرار داد بدون اينكه نياز به ستونى داشته باشد»ممكن است اشاره به‏قانون جاذبه بوده باشد،كه عوالم بالا را در محل خود نگاه مى‏دارد،بدون اينكه‏ستونى مرئى در ميان باشد.

[11]فملاهن اطوارا..:(مملو از فرشتگان ساخت)در اينجا امام(ع)به دسته‏هاى مختلف فرشتگان اشاره فرموده است،و شايد بتوان استفاده كرد كه مقصود از بعضى از گروههاى فرشتگان نيروهائى‏است كه خداوند در جهان آفرينش قرار داده است همانند اين قسمت:

«منهم الثابتة فى الارضين السفلى اقدامهم...»:«گروهى از آنها درطبقات پائين زمين پاهايشان ثابت است و سرهاى آنها در آسمانها است‏»كه‏ممكن است اشاره به نيروى جاذبه عمومى باشد و اين منافات با اين حقيقت‏ندارد كه گروهى از فرشتگان موجوداتى عاقل و صاحب درك و شعورند و ياواسطه وحى مى‏باشند.

[12]در مورد پيدايش آدم در محافل علمى امروز بيشتر روى فرضيه‏تكامل تكيه مى‏شود و طرفداران آن معتقدند كه اگر چه از خاك پيدا شده است‏ولى چنان نبوده كه ميان آدم و خاك فاصله‏اى نباشد،بلكه با آب آميخته شد وتدريجا تركيباتى به وجود آمد كه شبيه تركيب نخستين سلولهاى موجود زنده‏بوده سپس نخستين موجود زنده به صورت يك موجود تك سلولى پيدا شد و تدريجاتكامل يافت تا به صورت حيوانات مختلف در آمد و آخرين مرحله تكامل آن‏همين نوع انسان است كه مشاهده مى‏كنيم.

ولى بايد توجه داشت كه اولا فرضيه تكامل جانداران هنوز يك فرضيه‏و تئورى است و به عنوان يك قانون علمى،اثبات نشده است و تمام قرائنى كه براى اثبات آن ذكر شده از حدود قرائن ظنى تجاوز نمى‏كند(توضيح بيشتر در اين‏زمينه را در كتاب آخرين فرضيه‏هاى تكامل داده‏ايم)ثانيا عباراتى كه در اين خطبه‏درباره پيدايش آدم مى‏خوانيد همين اندازه مى‏گويد: كه آدم از خاك و آب‏به وجود آمد اما آيا در ميان آدم و خاك هيچ مرحله ديگرى نبود يا پس از طى‏مراحلى به اينجا رسيد،عبارت بالا از آن ساكت است،بنابراين فرضيه تكامل‏به فرض كه بطور قطع اثبات شود تضادى با آن نخواهد داشت.

[13]سجده فرشتگان براى آدم يا براى خدا؟

شكى نيست كه سجده به معنى پرستش،مخصوص خدا است و غير از خداهيچ كس شايسته پرستش نيست‏بنابراين ترديدى نخواهد بود كه فرشتگان براى‏آدم سجده پرستش نكردند، بلكه يا سجده براى خدا بخاطر آفرينش چنين‏موجود ارزنده‏اى كردند و يا اينكه براى آدم،به معنى خضوع در مقابل وى بوده‏است نه پرستش.

[14]ثم اسكن سبحانه آدم...(آدم را در بهشت جاى داد)در مورد اينكه بهشتى كه آدم در آن بوده كدام است؟گر چه عده‏اى آن‏را بهشت‏برين كه وعده‏گاه همه بندگان پاك و نيك است مى‏دانند،ولى ظاهرامقصود از آن يكى از باغهاى پر نعمت و مصفا و روح‏افزا در يكى از مناطق خوش‏آب و هواى روى زمين مى‏باشد،چنانكه در بحار جلد 11 از قول امام صادق(ع)اين مطلب نقل شده است(براى توضيح بيشتر به تفسير نمونه جلد اول صفحه‏135 مراجعه فرمائيد).

[15]ليستادوهم...(تا وفا به پيمان فطرت را از آنها مطالبه كنند) در اين قسمت امام(ع)به اين مطلب مى‏پردازد،كه خداوند گروه خاصى‏را از ميان انسانها برگزيده تا براى رهبرى و هدايت مردم به پا خيزند و دستورات‏الهى را به آنها برسانند و پيمان فطرت را كه خداوند از انسانها در مورد شناسائى‏خود گرفته از آنان مطالبه كنند و افكار و عقلهاى نهفته و مغلوب هوا و هوسهاى‏آنان را،بار ديگر به كار وا دارند،روشن است كه اين پيمان يك پيمان لفظى‏نبوده بلكه پيمانى بوده كه با زبان آفرينش و خلقت از انسانها گرفته شده است.

[16]و اهل الارض يومئذ ملل متفرقه:(مردم زمين در آنروز داراى‏مذهبهاى پراكنده بودند) اين قسمت اشاره به معتقدات مختلف مردم عصر جاهليت است كه به عنوان‏نمونه گوشه‏اى از عقايد عرب را در ذيل خوانيد:

«آنها اصناف مختلفى بودند،گروهى رستاخيز و آفريدگار را انكارمى‏كردند،مى‏گفتند:«غير از اين زندگى دنيا چيزى نيست،مى‏ميريم و زنده‏مى‏شويم،و طبيعت ما را هلاك مى‏سازد».

و گروهى به آفريدگار معتقد بودند اما رستاخيز را انكار مى‏كردندو دسته ديگر به آفريدگار و نوعى زندگى پس از مرگ اعتقاد داشتند ولى‏رسالت و نبوت را منكر بودند،بت مى‏پرستيدند و آنها را شافعان خويش نزدخدا مى‏دانستند،براى بتها حج مى‏كردند و قربانى مى‏نمودند،و اكثريت‏اعراب را اين دسته تشكيل ميدادند.

گروهى معتقد به تناسخ ارواح بودند و درباره بتها نيز عقايد عجيب وغريبى داشتند،بعضى آنها را شريك خدا مى‏دانستند و حتى لفظ‏«شريك‏»را هم‏بآنان اطلاق مى‏نمودند،و بعضى ديگر آنها را وسيله ميان خود و خالق‏مى‏شمردند. در ميان عرب عده‏اى هم‏«مجسمه‏»و«مشبهه‏»وجود داشتند كه خداى راجسمى مى‏دانستند كه در آسمانها قرار داشت!

گروهى از اعراب آئين يهود را پذيرفته بودند همچون‏«پادشاهان يمن‏»،و عده‏اى همچون‏«بنى تغلب‏»و نصاراى نجران مسيحيت را برگزيده بودند،وجمعى نيز از صائبان و ستاره‏پرستان بودند.

اما خدا پرستان و موحدان عرب گروه كمى بودند كه عبد المطلب ابو طالب‏و عبد الله از آنان مى‏باشند.

(اقتباس از شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد جلد 1 صفحه‏117-120)

+ نوشته شده در  ۱۳۹۰/۰۳/۰۳ساعت 9:12 AM  توسط PJ | 
سلام

خدایا چقدر متعادل بودن سخت است با وجود این شیطان رجیم.

چند روزی بود که برای نظم بخشیدن به امور محل خدمتم مجبور شده بودم قاطع برخورد کنم و سخت بگیرم

سخت گرفتن هم مسیری است که اگر آدمی واردش شود بازگشتن از آن به آسانی نیست و هر روز انسان سخت گیر و سخت گیر تر می شود و روزی خواهد رسید که مثل حجاج خواهد شد.

خلاصه چند روزی سخت گیری کردم

بابا فقط چند روز

 

ولی نتیجه چی شد

 

در منزل سخت گیری شروع شد

با بچه سخت گیری

با زن سخت گیری

با دنیا سخت گیری

روز دوشنبه زیارت عاشورا بود روضه که شروع شد دیدم اشکم نمی آید

هر چه زور زدم نشد

ای بابا من که تا دیروز اسم امام حسین (ع) به گوشم می خورد اشکم راه می افتاد حالا چی شده

گلوی امام حسین(ع)  را دارند می برند  خبری نیست

حضرت زینب بر گلوی بریده دارد بوسه می زند از اشک خبری نیست

فهمیدم قسی القلب شدم

اول توبه کردم از خدا امرزش خواستم

گفتم خدایا به خلقت سخت گرفتم

گفتم خدایا غلط کردم

ببخش مرا

تو را به امام حسین مرا ببخش

دیدم تا گفتم امام حسین اشکم ریخت

فهمیدم خدا مرا بخشید

فهمیدم قلبم دوباره راه افتاد

خدا را شکر کردم

این واقعه را برای خانمم تعریف کردم

او گفت از هفته پیش تا دوشنبه یه جور دیگه شده بودی از دوشنبه دوباره خوب شدی

گفتم یک هفته ویروسی شده بودم

دوشنبه با گریه بر امام حسین ویروس کشی کردم

خدایا ویروس کشم را همیشه آپدیت کن

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  ۱۳۹۰/۰۲/۳۱ساعت 3:47 PM  توسط PJ | 

 

دانلود کتاب امیرالمومنین

موضوع : زندگینامه مولا علی(ع)

 

دانلود کتاب رسول اکرم

موضوع : زندگینامه  پیامبر اکرم(ص)

+ نوشته شده در  ۱۳۹۰/۰۱/۰۹ساعت 1:42 PM  توسط PJ | 

معرفی  کتاب آنگاه هدایت شدم نوشته دکتر محمد تیجانی تونسی

موضوع : دلایل شیعه شدن دکتر محمد تیجانی

دانلود کتاب آنگاه هدایت شدم

+ نوشته شده در  ۱۳۹۰/۰۱/۰۹ساعت 8:35 AM  توسط PJ | 

۱- یک سوال مهم ؟  بنظر شما هدف از این خلقت چیست؟

 

۲- دانشگاه (شهید چمران - بعثت - فاطمه الزهرا )   (پروژه) (ترجمه)

۳- پند ها و حکمت ها

( قرآن )   ( قرآن )  (قرآن صوتی فارسی)  (نهج البلاغه1)  (نهج البلاغه 2)   (تذکره اولیا عطار)   (شهید چمران)

(سال 80 و حال کذایی)  (قرآن و هدایت خداوند)(عرفان) (الکترونیک و عرفان) (تقدیر - قضاو قدر - جبرو اختیار) 

(توکل)   (حجاب)  (شیعه)  (تفسیر قرآن)  (استاد ابراهیمی دینانی) 

( عرفان و انیشتین) (نیوتن و الهیات)(شهرزاد)

(عمر دوباره)  (راز خوشبختی ) (خدا کیست) (ایمان - کفر - حکمت - شک) (حکمت -حکیم کیست)

(سخاوت)  (دانش- ثروت - فقر - ارث )  (دعای جوشن کبیر) (هر کس دم از مولا علی ع بزند باید بسوزد.)

۴- میکرو AVR

۶-جزوات ، کتب ، پاورپوینت های آموزشی الکترونیک

۷- کتب اخلاقی و مذهبی و احادیث

۸-آدرس سایتهای الکترونیکی و کامپیوتری

9 - دانلود نرم افزار های کاربردی الکترونیک و کامپیوتر

+ نوشته شده در  ۱۳۸۹/۱۲/۱۷ساعت 7:54 AM  توسط PJ | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
من تنها یک چیز میدانم و آن اینکه هیچ نمی دانم (سقراط)

پیوندهای روزانه
وبلاگ دانلود نرم افزار برق+پروژه برق+مقاله برق(سید یونس میری)
دخترم
وبلاگ مسعود عبدی ارشد الکترونیک
وبلاگ نماز
وبلاگ گیاهان دارویی
وبلاگ ارتباط با قرآن
وبلاگ معلم ( پایه اول)
نیازمندیها(نیازمندیها)
نیازمندیها (رهنما)
فقط حیدر امیر المومنین است
سایت زیبا و عرفانی جاودانه
وبلاگ تزکیه
وبلاگ زهرا کوچولو
وبلاگ ارتباطات و کامپیوتر
سایت پیامبر اعظم
سایت خوب غدیر
وبلاک مقالات و یاداشت های اسلامی و اجتماعی
وبلاگ همه چیز درباره AVR
سایت پاسخگوئی دینی آنلاین
سایت راسخون(انواع نرم افزار)
وبلاک شیعه بوک
وبلاگ کشکول معرفت
حلية المتقين
حلية المتقين
آیت الله العظمی سید علی حسینی سیستانی
رساله لب اللباب در سير و سلوک اولي‌الالباب
معراج السعاده
گفتارهای حکیمانه
نهج البلاغه1
تفسیر المیزان
فیزیک و عرفان
کانون فلسفه و حکمت
علم و عرفان
معلم الکترونیک
وبلاگ آدرس یک معشوقه تاپ
وبلاگ فکر برتر
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
تیر ۱۴۰۱
خرداد ۱۴۰۱
اردیبهشت ۱۴۰۱
فروردین ۱۴۰۱
اسفند ۱۴۰۰
بهمن ۱۴۰۰
دی ۱۴۰۰
آبان ۱۴۰۰
مهر ۱۴۰۰
مرداد ۱۴۰۰
اسفند ۱۳۹۹
بهمن ۱۳۹۹
تیر ۱۳۹۹
اردیبهشت ۱۳۹۹
فروردین ۱۳۹۹
اسفند ۱۳۹۸
بهمن ۱۳۹۸
دی ۱۳۹۸
آذر ۱۳۹۸
آبان ۱۳۹۸
مهر ۱۳۹۸
شهریور ۱۳۹۸
مرداد ۱۳۹۸
تیر ۱۳۹۸
خرداد ۱۳۹۸
اردیبهشت ۱۳۹۸
فروردین ۱۳۹۸
اسفند ۱۳۹۷
بهمن ۱۳۹۷
دی ۱۳۹۷
مرداد ۱۳۹۷
تیر ۱۳۹۷
خرداد ۱۳۹۷
اردیبهشت ۱۳۹۷
فروردین ۱۳۹۷
اسفند ۱۳۹۶
آرشيو
آرشیو موضوعی
آدرس سایت ها کاربردی
سال 80 و حال کذایی
جزوات ، کتب ، پاور پوینت های آموزشی الکترونیک
کتب اخلاقی و مذهبی
قرآن و هدایت خداوند
چمران
شهرزاد
کامپیوتر
لوازم اداری
هدف از خلقت
چرا شیعه ام
دانلود نرم افزار های کاربردی اکترونیک و کامپیوتر
آمار دانلود ها
دانشگاه بعثت
دانشگاه چمران
دانشگاه فاطمه الزهرا
میکرو AVR
میکرو 8051
طراحی الکترونیک
نرم افزار
شرایط پروژه ها
پند ها و حکمت ها
مال و لقمه حرام
رهبری و مدیریت
طنز
توکل
عرفان
هدف از خلقت
عقل
عرف زمانه
نیت
یقین
صبر
رحمانیت خداوند
مرگ
عیادت
راستگوئی
امامت
مصائب و سختی ها
همسر
خوش خلقی
حجاب
دخترم
تقدیر- قضاوقدر- جبرواختیار
الکترونیک و عرفان
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM