![]() |
![]() |
|
|
دیروز جوانی به پیری پرید وقتی رفتم ش ب ک ه یکی آمد و گقت که زحماتی کشیده این جوان به نام خودش تمام کرده و دستش به جایی نرسید. دیروز هر آنچه که در درون خودش بود به پیر نسبت داد دلم شکست نمی دانم آقا بزرگ جلسه چه مدلی برداشت کرد درست است شاید پیر چیزهای حقش باشد ولی این حقش نبود چرا چنین شد. تمامش فیلم این بود که تو لیاقت نداری و من لایق ترم تا آقا بزرگه نظرش به سمتش جلب شود. دارد تاریخ تکرار می شود. دوباره این جوان می آید جا پای یکی از آن دو بزرگوار می گذارد و سنج اندیس دویی باید پیدا شود و توی شاخش بایستد دلم برای سنج اندیس دو می سوزد. بزرگی که دوستش دارم از من قول گرفته حرکتی نزنم فقط خدا دلش برای سنج های آتی بسوزد و خودش فرجی کند آقا پسره با فیلم ن. م. ا. ز اول وقت همه را زمین گیر کرده فقط سنج می داند چه موجودی است. هنوز عم طلحه و زبیر بسیار است |
|
+ نوشته شده در
۱۳۹۸/۰۹/۱۹ساعت 6:44 AM توسط PJ |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
من تنها یک چیز میدانم و آن اینکه هیچ نمی دانم (سقراط)
|
|
RSS
|