![]() |
![]() |
|
|
دو هفته پیش نزدیک سحر خواب دیدم که در یک مجلس روی زمین نشسته در صدر مجلس و با احترام تمام و کمال آقای سی شهر نشسته و اینقدر جلسه با کلاس بود که صحبتی هم رد و بدل نمی شد و منم هم در حال پذیرایی جمع
آقای سی شهر مو هایش مجعد و سه برابر یک حالت عادی مثل عکس زیر
تعیبر خواب را نخواندم خودم پیش خود فکر کردم باید در وضعیت تکریم قرار گیرد بعدا که مراسم ت م برگزار شد تعیبر خواب را خواندم البته شفاف نبود ولی مضمونش این بود که شخص بسیار بسیار بزرگ است و تکریم دارد . نمی دونم شاید خدا بهش رحم کرده ما به دنبال خود خواهی های خودمان بودیم به سی شهر هم گفتم اگر بدنبال او هستیم کار خوبی نیست چون وقت استراحت کردن اوست خودخواهی ماست که می خواهیم شرکت را درست کنیم حتی اگر شده به سبک دوستی خاله خرسه باری خداوند چیز دیگری هر چند خوب است را تقدیر کرد. به هر حال ما از این وضع راضی هستیم اگر اینطور تفسیر کنیم که استاد عزیزم نجات یافت و شرکت هم طور دیگری نجات یافت یعنی تقدیر خوبی بوده است
تفالی به حافظ زدم چرا اینطور شد باز همان فال تکراری
برای اینکه بهتر بشود خواند
نفهمیدم به من میگه یا سی شهر پیر شدیم و نفهمیدیم که آیا باید فقط دعا کرد یا از تو حرکت تا از خدا برکت. خدایا از جایی کج رفتیم و بد کردیم خودت از دل ما خبر داری که فقط و فقط و فقط برای پدرسوخته زدایی بود و بس و فکر میکردیم که تو نیز شاد خواهی شد و هیهات من الذله است. و اطمینان داشتیم کارمان درست است چون دست تو نیز با ما یار بود. ممنونتیم خدا |
|
+ نوشته شده در
۱۳۹۷/۰۴/۲۹ساعت 12:47 PM توسط PJ |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
من تنها یک چیز میدانم و آن اینکه هیچ نمی دانم (سقراط)
|
|
RSS
|