|
رسول اکرم ( ص ) فرمودند :
اول العلم معرفة الجبار و آخر العلم تفویض الامر الیه ؛
سرآغاز علم ، شناخت خداوند و سرانجام آن ، واگذاری امور به اوست .
این حدیث ، با وجود اختصار و کوتاهیاش سفر طولانی انسان را در جهان معرفت ، در سیر از مبدا معرفت تا مقصد تفویض ، خلاصه کرده است .
آغاز این سفر ، شناخت خداوند جبار است و مرحله پایانی آن ، واگذاری کارها به اوست ، و بین این دو مرحله ، مراحل بسیار دشوار ، ولی جذاب و اشتیاقآوری قرار دارد .
درباره این حدیث شریف ، در سه فصل ، سخن خواهیم گفت :
فصل اول در مورد نقطه آغازین این سفر ، یعنی شناخت معرفت جبار است
16
فصل دوم در مورد نقطه پایانی این سفر ، یعنی تفویض و یا واگذاری مطلق کارها به خدا ؛ این فصل توضیحی در مورد غایت این سفر طولانی است ، و نیز تبیین نهایت بودن تفویض در این سفر .
فصل سوم ، درباره منازل میانی این آغاز و پایان است .
نقطه نخستین
آغازین نقطه این سفر شناخت خداوند جبار است که خود آغاز هر معرفتی است ؛ زیرا شناخت خداوند متعال اصل و آغاز هر شناخت صحیح و حقیقی است .
این آغاز ، همه عرصههای شناخت ، سلوک به سوی خداوند متعال و همه چارچوب ارتباطات زندگی انسان را پوشش میدهد .
پیوند بین معرفت و سلوک
معرفت و سلوک ، در عین جدایی ، هر کدام رویی از یک سکه هستند ؛ خواه این سلوک ، سلوک جسمانی یا سلوک روحانی باشد .
بین « شناخت » و « سلوک » ارتباطی منطقی و محکم وجود دارد ؛ به گونهای که جدا کردن یکی از دیگری ممکن نیست ؛ زیرا هر شناختی ، سلوک ویژهای دارد . شناخت خالق بودن خداوند متعال ، انجام طاعت و بندگی را در پی دارد .
شناخت جبار
این که چرا و چگونه معرفت نسبت به جباریت در آغاز این سفر طولانی قرار گرفته ، بحثی است که در پی به آن میپردازیم .
نقطه آغاز این سفر طولانی ، این است که انسان بداند او محکوم به اراده خداوند متعال است ، و این که حکم خداوند متعال در همه عالم تکوین و تشریع نافذ و جاری است .
این همان معنای « جبار » در اسما و صفات حسنای خداوند متعال است ، و انسان در برابر این جباریت چارهای جز فرمانبرداری و تسلیم ندارد .
سوره اعراف ، آیه 188 :
قل لا أملک لنفسی نفعا و لا ضرا إلا ما شاءالله ولو کنت أعلم الغیب لا ستکثرت من الخیر و ما مسنی السوء إن إلا نذیر و بشیر لقوم یومنون ؛
بگو : من مالک سود و زیان خویش نیستم ، مگر آنچه را خدا بخواهد ...
17
سوره آل عمران ، آیه 26 :
قل اللهم مالک الملک توتی الملک من تشاء و تنزع الملک ممن تشاء و تعز من تشاء و تذل من تشاء بیدک الخیر إنک علی کل شیء قدیر ؛
بگو : بارالها ، ای مالک حکومتها ، به هر کس بخواهی ، حکومت میبخشی و از هر کس بخواهی ، حکومت را می گیری ؛ هر کس را بخواهی ، عزت میدهی و هر که را بخواهی خوار میکنی . تمام خوبیها به دست توست ؛ تو بر هر چیز قادری .
سوره بروج ، آیه 16 :
فعال لما یرید ؛
آنچه را میخواهد ، انجام میدهد .
جبر تکوینی و تشریعی
خداوند متعال با دو جبر بر بندگانش حکومت میکند :
جبر تکوینی ،
جبر تشریعی .
جبر تکوینی
این اولین یا مهمترین جبر است ؛ زیر انسان در این دنیا و در سرای دیگر ، محکوم این نوع جبر است . پس خداوند متعال آن چه را بخواهد خلق میکند ؛ هر طور و هر جا که بخواهد ؛ هر چه را که اراده کند ، انجام میدهد ؛ از کارهای او سوال نمیشود .
سوره یونس ، آیه 56 :
هو یحی و یمیت و إلیه ترجعون ؛
اوست که زنده میکند و میمیراند ، و به سوی او بازگردانده میشوید .
سوره قصص ، آیه 68 :
و ربک یخلق ما یشآء و یختار ما کان لهم الخیرة سبحان الله و تعالی عما یشرکون ؛
پروردگار تو هر چه بخواهد میآفریند ، و هر چه بخواهد بر می - گزیند . آنان در برابر او اختیاری ندارند . منزه است خداوند ، و برتر است از همتایانی که برای قیئل میشوند .
جبر تکوینی بر دو نوع است : جبر تکوینی مطلق و جبر تکوینی معلق یا نامعین .
جبر تکوینی خود بر دو نوع است
18
جبر مطلق مشروط ،
جبر مشروط نامعین .
نوع اول از جبر ، مانند بیانات حضرت حق تعالی :
سوره یونس ، آیه 56 :
... یحی و یمیت ... ؛
... زنده میکند و میمیراند ... .
سوره قصص ، آیه 68 :
و ربک یخلق ما یشاء ... ؛
پروردگار تو هر چه بخواهد ، میآفریند ... .
سوره شوری ، آیه 49 :
... یهب لمن یشاء إنثا و یهب لمن یشاء الذکور ؛
... به هر کس اراده کند ، دختر میبخشد و به هر کس بخواهد ، پسر .
و جبر معلق یا نامعین ، مانند بیانات حضرت حق تعالی :
سوره محمد ، آیه 7 :
یاایهاالذین ءامنوا إن تنصروا الله ینصرکم و یثبت أقدامکم ؛
... اگر ( آیین ) خداوند را یاری کنید ، شما را یاری میکند و گامهایتان را استوار میدارد .
سوره رعد ، آیه 11 :
... إن الله لا یغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بأنفسهم ... ؛
...[ اما ] خداوند سرنوشت هیچ قوم [ و ملتی ] را تغییر نمیدهد ، مگر آن که آنان آن چه را در خودشان است ، تغییر دهند ... .
سوره بقره ، آیه 225 :
.... ولکن یو اخذکم بما کسبت قلوبکم ... ؛
... اما به آن چه دلهای شما کسب کرده ،[ و سوگندهایی که از روی اراده و اختیار ، یاد میکنید ،] مواخذه میکند ..؛
سوره روم ، آیه 41 :
ظهر الفساد فی البر و البحر بما کسبت أیدی الناس ...
19
و ما اصابکم من مصیبة فیما کسبت أیدیکم و یعفوا عن کثیر ؛
هر چه به شما رسد به خاطر اعمالی است که انجام دادهاید ... .
این آیات ، گونههایی از جبر تکوینی را ترسیم میکنند ؛ با این تفاوت که جبر تکوینی یا نامعین را مشخص کردهاند . اختیار انسان ، در این آیات ، نادیده گرفته نشده ، ولی نتیجه حتی در صورت اختیاری بودن مبادی و اصول ، خود نوعی جبر است . این نوعی از آمیختگی و تداخل جبر و اختیار است ، که هیچ کدام از اختیار انسانی و یا قطعی بودن فضا و حکم الهی را نفی نمیکند . انسان در مبادی و اساس امر دارای اختیار بودهف ولی در نتیجه و پایان ، قضا و جبر الهی بر او حاکم است .
این ، به گونهای ، همان امر بین الامرین است که از طریق اهل بیت ( ع ) به ما رسیده است .
انسان میان جبر مطلق و جبر معلق
زندگی انسان بین این دو جبر الهی ، یعنی جبر مطلق و جبر معلق واقع شده است ، لذا احساس میکند که مقهور سلطنت و فرمانروایی خداوند متعال است . او در دایره سلطنت مطلق خداوندی ، در دنیا و آخرت ، به دنبال سرنوشت خود زندگی میکند ؛ جایی که هیچ حکومتی جز فرمانروایی و حکومت خداوند متعال وجود ندارد .
این اقتدار و سلطه الهی - که بر تمام هستی و زندگی دنیوی و اخروی انسان سایه گسترده است - به گونهای است که دایرههای جبر مطلق و جبر تعلیقی و ... همگی بر حقیقت عدل الهی استوار شدهاند . در این سیطره و تسلط همه جانبه الهی بر هستی و زندگی انسان هیچ پوچی و ستمی راه ندارد .
جبر تشریعی
در کنار جبر تکوینی ، جبر تشریعی وجود دارد ، که شامل امور قطعی و از قبل تعیین شده در زندگی انسانهاست .
دین ( شریعت ) با مجموعه فراوانی از بایدها و نبایدها و وظیفههای تعبدی زندگی انسان را پوشش داده است . و این امور تعبدی و از قبل تعیین شده ، در تمام شریعتهای الهی وجود داشتهاند ، و هیچ آیین الهی از این امور تعبدی خالی نبوده است . همه این امور ، براساس قسط و عدل الهی ، بر طبق قابلیتهای انسان استوار شدهاند .
سوره اعراف ، آیه 29
20
قل أمر ربی بالقسط ... ؛
بگو : پروردگارم امر به عدالت کرده است ... .
سوره حدید ، آیه 25 :
لقد أرسلنا رسلنا بالبینات و أنزلنا معهم الکتاب والمیزان لیقوم الناس بالقسط و أنزلنا الحدید فیه بأس شدید و منفع للناس و لیعلم الله من ینصره و رسله بالغیب إن الله قوی عزیز ؛
ما رسولان خود را با دلایل روشن فرستادیم ، و با آنها کتاب [ آسمانی ] و میزان [ شناسایی حق از باطل و قوانین عادلانه ] نازل کردیم تا مردم قیام به عدالت کنند ... .
جبر تشریعی ، برخلاف جبر تکوینی - که حق انتخاب و اختیار را از انسان گرفته - حق انتخاب و اختیار را از انسان نگرفته است .
انسان بین جبر تکوینی و جبر تشریعی
انسان بین این دو جبر ( جبر تکوینی و جبر تشریعی ) قرار گرفته است .... و نسبت به احکام تکوینی خداوند متعال و قضا و قدر او احساس فرمانبرداری میکند می یابد که یارای گریز از دایره اقتدار و تسلط خداوند متعال و قضا و قدرش ندارد . همچنین در مییابد که وی ، در این دایره ، موجودی مجبور است که نسبت به قانون گذاریهای دینی و وظیفههای تعبدی تشریعی ملزم به پیروی است و راهی برای خروج از دایره اطاعت الهی جز انجام نافرمانی و گناه برای او نیست .
واپسین منزل ( تفویض )
آخرین منزل از منازل سلوک به سوی خداوند متعال واگذاری همه کارها یا تفویض امور به اوست .
این واژه در قرآن کریم از زبان مومن آل فرعون ، هنگامی که با قومش گفت و گو میکرد ، نقل شده است . او آنها را به واگذاری امور خود و بندگی نسبت به خداوند متعال دعوت میکند ، سپس ایشان را تهدید کرده ، میترساند و در ادامه به آنها میگوید :
... من کار خود را به خداوند وا میگذارم که خداوند نسبت به بندگانش بیناست * خداوند او را از نقشههای موذیانه آنها نگه داشت ، و عذاب شدید بر آن فرعون وارد شد .
منظور از تفویض ، در این جا ، همان ایمان و اعتقاد قلبی و تسلیم است . اعتقاد به این که همه کارها به دست خداوند متعال است ، و حکومت و فرمانروایی مطلق در خوشیها و
21
شق دوم از تفویض - که نتیجه بخش اول است - واگذاری تمام امور ، به طورکلی ، به خداوند سبحان است . انسان در این مرحله باید در هر امری تسلیم باشد و بدون هیچگونه نگرانی و دلهره و با رضایت کامل ، همه امور خود را به خداوند متعال واگذار نماید .
رسول اکرم ( ص ) فرمود :
عجبت للمرء المسلم ، انه لیس من قضاء یقضیه الله عزوجل إلا کان خیراً فی عاقبة أمره (1)
در شگفتم از انسان مسلمان که خدای - عزوجل - برایش سرنوشت مقدر نکرده است ، مگر آن که آن سرنوشت نیکوترین فرجام برای اوست .
تفویض ، آن است که همه کارها را ، به طور کامل ، به خداوند متعال واگذار کنی ؛ در آن چه که دوست دارد و آن چه که دوست ندارد ؛ آن چه که میخواهد و آن چه که نمیخواهد . بنده او خود را از هر اراده ، میل و رغبتی دور ساخته ، و همه کارهایش را به خداوند متعال واگذار میکند تا آن گونه که او دوست داشته و میخواهد انجام دهد . این تفویض ، بدون هیچگونه اعتراضی ، در قبول یا رد در آسایش ودر سختی و راحتی ، در خوشی و یا ناخوشی ، در دارایی و یا نداری ، در بیماری و سلامت و خلاصه در همه چیز است .
در منزل تفویض ، انانیت و هوای نفس در برابر اراده خداوند ، به طور کامل ، از بین نرفته است . انسان ، بدینجهت ، نفس و خواستهها و اراده خود را همسو و در طول خواست و اراده خداوند متعال قرار میدهد .
تفاوت توکل و تفویض
تفویض مرتبه بالاتری از توکل است . در منزل توکل ، انانیت کاملاً از محیط هوای نفس انسان دور نشده ، بلکه محققاً بخشی از انانیت و منیت انسانی ، با اعتماد و اطمینان به لطف خداوند متعال ، باقی مانده و خداوند متعال را وکیل و کارگزار یا نماینده خود در کارها قرار میدهد .
بنابراین ، توکل همانند تفویض به معنای نابود کردن و از بین بردن هوای نفس در راه خداوند متعال نیست ، بلکه توکل نسبت دادن خواستههای انسانی به خداوند متعال است . پس انسان ، خداوند متعال را به عنوان وکیل انتخاب کرده ، ضعف خود را با این کار جبران میکند .
علامه طباطبایی ( ره ) در المیزان درباره جایگاه منزل تفویض نسبت به منزل توکل این چنین میگوید :
تفویض همان رد و باز گرداندن یا ارجاع کارها به خداوند متعال است و تفویض به این معنا یعنی بازگرداندن کارها به او ، که این ها همه به معنای توکل و تسلیم نزدیک است ؛ ولی
22
دیدگاه ها درباره آنها متفاوت است . پس تفویض از جانب بنده ، بازگرداندن کارهای منسوب به خود ، به خداوند سبحان است . و حال آن که بنده در این زمان هیچ کاره است . و توکل از جانب بنده ، وکالت دادن پروردگار به عنوان راهنمایی است که در کارهای او به دلخواه عمل کند . و تسلیم ، همان فرمانبرداری بی چون و چرا و رضایتمندانه بنده است در هر آن چه که خداوند سبحان نسبت به او اراده کرده است ؛ بدون نسبت دادن کارها به او . و اینها ( تفویض ، توکل و تسلیم ) مقامات سهگانه بندگی هستند . توکل ، سپس تفویض - که دقیقتر از معانی و مراحل توکل است - و پس از این دو ، تسلیم - که از هر دو هم دقیقتر است .
تفاوت رضا ، فقر و تفویض
رضا و خرسندی از منازل و مراحل بسیار بلند مرتبه سالکین است ؛ ولی از منزل تفویض فروتر و پایینتر است .
بنده در منزل رضا ، خرسندی خود را داوطلبانه با رضایت خداوند متعال مبادله میکند و به آن چه که خداوند متعال رضایت داده و مصلحت دیده ، خوشنود است و ما بین خرسندی خود و صلاحدید خداوند متعال هماهنگی برقرار مینماید . این همان منزل رضاست ، که از رفیعترین منازل سلوک إلی الله به شمار میرود ، ولی انانیت و هوای نفس ، همچنان در ساحت آن هنوز حضور دارند ؛ حضوری که تسلیم رضایت خداوندی بوده و در راستای رضایت و خرسندی اوست . و این چیزی جز از بین بردن هوای نفس است ؛ در حالی که تفویض ، از بین بردن انانیت و هوای نفس است . این موضوع که انسان از خرسندی خود ، به خاطر رضای خداوند متعال ، صرف نظر کند ، و از هر دوستی ، دشمنی ، خرسندی و خشم صرف نظر کرده ، صلاحدید خداوند متعال در محبتها و کینهها و خشم را پذیرفته و همان را خرسندی ، محبت ، کینه و خشم خود قرار دهد . هیچ وقت به معنای پذیرش داوطلبانه رضایت خداوند متعال نیست ، بلکه فقط به معنای مقدم داشتن رضا و خشنودی خداوند متعال بر خشنودی خود است .
تفاوت کاملاً روشنی است بین کسی که در همه شرایط ، اعم از رفاه یا سختی و گرفتاری یا آسایش ، به رضا و خرسندی به این امور تن در داده باشد ، با آن کسی که به آن چه که خداوند متعال به او داده راضی است و کسی که از خرسندی خود به خاطر خشنودی خداوند متعال صرف نظر کرده و از هر خرسندی ، خشم ، محبت و کینهای به خاطر خداوند متعال دوری می گزیند . در عین حال ، هوای نفس حضوری مطیعانه در راستای حضور متعال در منزل رضا دارد ؛ لکن در
23
ناشی شده باشد ، این منزل از انانیت و هوای نفس خالی نیست . به همین دلیل ، این منزل ، خود یکی از منازل سیر و سلوک الهی است که در آن مرحلهها و مرتبههایی برای ترقی و پیشرفت روحی سالک در نظر گرفته شده است . پس قطعاً اولین منازل از منزل معرفت به خداوند متعال ، پیروی از خدای - عزوجل - و آخرین منزل شناخت خداوند متعال ، منزل جداسازی و دور گردانیدن هوای نفس از محضر تجلی ارادههای خداوند متعال ، یعنی دنیاست .
« نیایش » از حالتهای انسان در منزل فقر و احتیاج به سوی خداوند بلند مرتبه است ؛ ولی اساساً آن چه باید گفت این است که در هر نیایش و اظهار تهیدستی و احتیاج ، شخص نیازمند و مضطری است که درخواست خود را با خواهش و التماس و اصرار بیان میکند .
در منزل تفویض ، کسی جز خداوند متعال یافت نمیشود و بنده ، همه ذات و هوای نفس خود را در خداوند متعال فنا میکند . او خواستهای ، جز خواست خداوند متعال ندارد .
« رضا » خود را داوطلبانه مطیع خوشنودی خداوند متعال قرار دادن است . پر واضح است که بین مفاهیم پیروی داوطلبانه و حتی به کنترل در آوردن آن ، با واژه ابطال و از بین بردن هوای نفس - که همان مفهوم گونهگون از منزل تفویض إلی الله است - تفاوت فراوانی وجود دارد و دعا یا نیایش ، فقر الی الله و اضطرار ، علنی کردن تحقیر هوای نفس و اعلام و اظهار احتیاج همه جانبه آن به سوی خداوند متعال است . این امور تفاوت روشن و چشمگیری با مساله تفویض دارند .
از بین بردن هوای نفس به معنای ناکار آمد کردن اراده نیست
بجاست که به نکته پر اهمیتی که شایان توجه و تامل بیشتری است ، اشاره کنیم . آن ، این که از بین بردن هوای نفس به معنای ناکار آمدن جلوه دادن اراده و کنار گذاشتن یا ترک دوستیها ، کینهها ، تلاشها و حرکتهای زندگی انسان نیست ؛ مثلاً بیماری که خود را جهت مداوا به جراح سپرده تا او سینهاش را با تیغه تیز چاقویش بشکافد و جراح نیز او را به منظور مداوا و عمل کاملاً بیهویش کرده تا جراحی کند ، در واقع ، حالات مقاومت ، آگاهی ، احساس و اراده بیمار را کاملاً متوقف کرده و از بین برده است ؛ ولی این توقف ، هیچگاه به معنای تعطیل کردن و از کار انداختن اراده استفاده نشده است ؛ زیرا انتخاب و داوطلبانه بودن شخص در این جا اهمیت فراوانی دارد .
جایگاه تفویض نسبت به اصل « ذکر »
ذکر دارای معانی عام و خاصی است . معنای خاص آن فقط یکی از معانی ذکر عام است . ذکر خاص ، خود برگرفته از ذکر عام است . باید بگوییم که معانی ذکر خداوند متعال بر سه قسم است
24
ذکر خاص ،
نیایش ،
تلاشی درونی برای حرکت ، پیشرفت ، و رویکرد ، گام پیش نهادن ، روی آوردن و بازگشت نمودن در راستای سیر به سوی خداوند متعال . و اینک توضیح این موارد :
ذکر خاص :« ذکر » به معنای درخواست حضور در نفس یا حضور قلب است در برابر غفلت ، که به معنای دور شدن از حضور نفس است . و ذکر خداوند متعال همان دعوت ، جلب و مهیا سازی خود برای صفات و اسمای حسنای خداوند متعال است ؛ شاهد دیدن او در هستی ، سیطره و چیرگی او بر عالم وجود و در نفس انسان است . و آن ، نوعی زندگی کردن روحی و روانی با صفات ، اسما ، حضور و سیطره خداوند متعال بر تمام عالم هستی است . از جمله این اسما و صفات ستودن ، ستایش ، سپاسگزاری ، بزرگداشت ، تهلیل ، تحسین و مدح و ثنا کردن خداوند متعال است . و از جمله ذکر و یاد خداوند این است که انسان ، به هنگام انجام و یا توجه به معصیت ، خداوند متعال را به یاد آورده و از آن کار صرف نظر کند . نیز در هنگام کسالت ، سستی و کاهلی در امر اطاعت خداوند متعال ، او را به طاعت تشویق و رهنمون میگرداند . پس همانا یاد خداوند - جل و علی - در نفس انسان ایجاد خوف کرده و مانع از انجام معصیت شده ، او را به طاعت الهی تشویق میکند .
نیایش : حالت درخواست و التماس از خداوند متعال است . نیایش و درخواست ، خود یکی از دو روی این مساله است و روی دیگر آن پذیرش و قبول حاجت است . دعا از بنده و اجابت از خداوند متعال است .
حالت سوم ، کوششهای روحی و روانی در رسیدن به خداوند متعال و تلاش در حرکت به سوی اوست . همین خود یعنی حرکت روحی و روانی که بنده به وسیله آن به دنبال رضایت خداوند متعال و جلب رحمت و بخشایش و اعتماد و حمایت خداوند - جل و علی - قرار میگیرد .
این حالت از نوع اول ذکر ، یعنی حمد یا سپاسگزاری یا مدح کردن نیست ، و همانطور که مشخص است ، از نوع دوم نیایش و درخواست هم نیست ؛ زیرا دعا نوعی داد و ستد با خداوند است . بنده درخواست خود را نزد خداوند متعال عرضه میدارد و استجابت یا برآوردن درخواست و نداری خود را از خداوند متعال میخواهد ، به او پناه میبرد و از او کمک و یاری میجوید .
و این نوع سوم همان کوشش و حرکت درونی است که در جهت واگذاری کارها به خداوند متعال ، توکل به او و پناه جستن به او از شر شیطان رانده شده انجام میشود . و اینها از مقوله حمد ، مدح ، ذکر و نیایش نیست ، بلکه اینها از مقوله سومی به نام « مقولات لقاء » است که خود ، جزو موضوعاتی مانند توجه و وصال انسان به رضایت و رضوان خداوندی است که با توجه به محور بحث ما
25
3 . مرحله های میانی
گفتیم که منازل مختلف و بسیاری از سلوک در بین منازل معرفت و تفویض واقع شده است . نقطه آغازین آنها معرفت است و نقطه پایانی آنها تفویض است و بین این دو ، منازل و مراحل بسیاری در راه پرستش ، عبودیت و بندگی خداوند متعال قرار دارد و در هر منزلی از این منازل کوششهایی دوگانه ، در پیوند با هم ، اما با جهتهایی مخالف هم وجود دارد .
گام نخستین : ضعیف گردانیدن خودیت و هوای نفس و مطیع ساختن ، پایبند کردن و مهار کردن آن دو برای دستورات خداوند متعال و اصلاح و مستعد کردن آن دو برای دستورات خداوند است . بخش پایانی این مرحله نابود کردن خودپرستی و هوا پرستی و متوقف ساختن آن و آزاد کردنش از هر چه که به او و هر آن چه که به هوای نفس وابسته باشد است .
و گام بعدی ، ترقی و عروج به سوی خداوند متعال با هدف بازگشت از گناهان و سرکشیها است ، که هما « توبه » است . و آن پایبندی به اوامر و فرمانبرداری از احکام الهی و رعایت مقررات و حدود الهی و پرهیز از زیر پاگذاشتن آنهاست . اینها خود منازل و مراحل فراوانی از ترقی و عروج به سوی خداوند متعال و محبت ، عشق ، الفت ، فرمانبرداری و وصول به او را شامل میشوند .
این مراحل دارای ابعادی ( دو بعد ) است : بعد اول ، شناخت و بعد دوم ، سلوک است . بین شناخت و سلوک پیوند محکمی است ؛ یعنی سلوک از معرفت ناشی میشود و هر معرفتی ، نیز سلوکی از سنخ خود دارد .
پس اگر انسان بداند که خداوند متعال ، پروردگار جهانیان ، بخشنده و مهربان است ، خدا را ستوده و فقط او را ستایش میکند . و اگر بداند که خداوند متعال تنها فرمانروا و حکمران بندگان خود است ، مطیع خداوند متعال شده و تنها او را خواهد پرستید . و اگر بداند که خداوند متعال دعای بندگان خود را قبول و به استجابت میرساند ، هر آینه او را با اشتیاق به کمک خواهد خواست . و اگر بداند که خداوند متعال بسیار آمرزنده است ، از او پوزش خواسته ، به سوی او بر میگردد . و اگر بداند خداوند متعال مجازات سختی برای کارهای بد بندگانش در نظر گرفته است ، از بلند مرتبگی پروردگارش ترسیده ، از انجام گناه صرف نظر میکند . و اگر بداند رحمت خداوند متعال رحمتی گسترده و جامع الاطراف است ، سخت به او امیدوار شده ، به آن دل خواهد بست . و اگر بداند که خداوند متعال چقدر مشتاق و دوستدار بندگانش است ، او نیز به سوی خداوند متعال مشتاق خواهد شد و او را محبوب خود قرار خواهد داد
اخذ از :http://lib.hadith.ac.ir/default.aspx?page=showarticle&articleid=5041 |