![]() |
![]() |
|
|
یکی از دانشجویان قدیمی سوالی پرسیده با این مضمون:
سلام اینقد مهندس بیکار چه کنیم ما حالابااین مدرکهای بی ارزش بزاریم دم کوزه آبشو بخوریم اینقد خوندیم حالا بیکاربیکار شما بگید چکار کنیم خدایا کجای که سخت محتاجتیم کجای که پارتیمون بشی نه به اهل زمین روبزنیم اون وقت توبگی من از یاد بردید پاسخ : چند سوال را اول پاسخ دهیم. 1- واقعا اینقدر خوندید؟ 2- چرا مدرک بی ارزش گرفتید؟ 3- چرا اینقدر به پارتی اعتقاد دارید؟ 4- آیا واقعا به خدا ایمان دارید؟ 5- آیا می دانید چه چیز خدا را خیلی خشنود می کند؟ 6- آیا می دانید تا وقتی به پارتی اعتقاد داشته باشید خداوند شما را به همان پارتی وا می گذارد؟ 7- آیا وقتی درس می خواندید برای نمره بود یا برای یاد گرفتن؟ 8 - آیا رشته ای که انتخاب کردید واقعا دوست داشتید یا از کسی کپی کردید؟ 9 - آیا می دانید تنها تو را می پرستم و تنها از تو یاری می جویم یعنی چی؟ 10 - آیا اعتقاد دارید روزی دست خداست؟ 11- آیا می دانید اگر از خداوند فقط زندگی راحت دنیا را بخواهید خداوند به شما خواهد داد آنوقت اون دنیا به حسابتان خواهد رسید؟ 12- آیا می دانید کسانی که با پارتی بازی شغلی را می گیرند حق دیگری را ضایع کرده اند و روزی حرام می خورند و تا پایان عمر این همچنان باقی است و او فکرمیکند زرنگی کرده؟ و هزا سوال دیگر که باید اول به آنها پاسخ دهیم. واقعیتش این است که که خداوند درون همه آدم ها را می بیند. خداوند ذات همه را می شناسد. پیش خداوند پشتک وارو نمی توان زد. اگر فقط اندکی درست حرکت کنیم خداوند دستمان را می گیرد. اگر خالصانه از او بخواهیم و امید به دیگری نبندیم خداوند کمکمان می کند. یا نگیم خدا که به خدا خود خدا بیشتر کمکمان می کند یا اگر می گیم خدا کسی را با او شریک نکنیم آیا آن زمان که درس می خواندیم درست و حسابی درس خوانده ایم یاخودمان را مسخره کرده ایم آیا الان با آن همه درس خواندن چیزی هم یاد گرفته ایم بخدا وقتی اطلاعیه در همین وبلاگ زدم که یکی از اساتید بنده سخت بدنبال یک نیرو می گردد بجر یک نفر کس دیگری جلو نیامد وقتی از دانشجویان بسیار خوبم پرسیدم آیا اطلاعیه را دیده اند و چرا پاسخ ندادند و چرا از این فرصت استفاده نکردند با کمال تعجب همه گفتند ما برای خودمان شغلی دست و پا کردیم و الان فرصت سر خاراندن نداریم و در نهایت به استادم گفتم ببخشید دانشجویان من دو گروهند کسانی که یاد دارند و هیچکدام آنها بیکار نیست و کسانیکه یاد ندارند و بدرد شما نمی خورند. واقعیتش این است کار زیاد است کارکن کم داریم اگر نتوانید کاری پیدا کنید بخاطر این نیست که کار نیست بدانید که چیزی یاد ندارید پس بیکار ننشینید به سویی حرکت کنید که یاد بگیرید از جایی شروع کنید که اگر مفتی هم کار می کنید چیزی یاد بگیرید زمانی می رسد که همه در به در بدنبال شما می گردند و شما وقت ندارید. به مدرک خود مغرور نباشید فکر نکنید مهندس شده اید باید شما را روی سرشان حلوا حلوا کنند یک روز که برای کارهای ساختمانی روی میدان دنبال کارگر بودم فرد لاغر و محترمی را دیدم روال این است که همه به دنبال کارگری میگردند که زور بازو داشته باشد ولی این شخص به نظر من هر چند که در ظاهر او زور بازویی نبود خوب آمد وقتی او را سوار کردم در بین راه می خواستم بدانم چرا درس نخوانده پرسیدم چقدر سواد داری؟ گفت لیسانس حقوقم. گفتم کجا کار می کنی؟ گفت نگهبان مخابراتم گفتم چرا کار ساختمانی می کنی؟ گفت نیاز دارم از او خیلی خوشم آمد وقتی وارد منزل شد به او گفتم من شرم دارم از تو کاری بخواهم ولی برای این کارها کارگر می خواستم در دلم گفتم نباید به او سخت بگیرم و اگر کاری هم نکرد مهم نیست. آخر وقت وقتی آمدم دیدم دو برابر چیزی که در ذهنم بود کار کرده بود و حسابی همه چیز را هم جم و جور کرده بود خلاصه خیلی باهاش حال کردم روزها گذشت یک روز داشتند در مخابرات استخدام می کردند اتفاقا گذار من هم به بخشی افتاد که در اتاقی گزینش می کردند هم به این لیسانس حقوق بر خوردم هم به یکی از دوستانی که خیلی اون را قبول دارم واتفاقا مسئول استخدام این بنده خدا بود. یک لحظه رو کردم به مسئول استخدام و خواستم دهنم را باز کنم بگوییم که این بنده خدا مورد تائید من است و برایش کاری کن. دوست من نگذاشت دهنم باز شود گفت من همه چیز را فهمیدم نیاز به کلام نیست. پارتی یعنی این. یعنی درست کار کنی یعنی وقتی درست کار کنی خدا پارتی تو خواهد شد. این صحنه از نظر آمار و احتمال خیلی ضعیف است. که همه چیز در یک لحظه درست شود ظاهر قضیه این است که من پارتی این شخص شدم ولی واقعیت این است خدا پارتی وی بوده چرا؟ چون اون شخص درست کار می کرد و خداوند اینطوریتمام پازل ها را کنار هم گذاشته تا ظاهر قضیه بسیار معمولی به نظر برسد شاید اون شخص پیش خود بگوید خدا خیری به فلانی بدهد که پارتی من شد ولی واقعیتش این است که خدا خیر به خودش داده چون درست کار کرده. و من وسیله بودم برای اجرای یک فرمان خدا و همه چیز به خودش باز می گردد نکته آخر من عددی نیستم هرچند بی سوادم یک کلمه یاد شما داده ام لذا بر گردن شما حقی دارم یکبار دیگر متن خودتان را بخوانید نه برای خدا حرمتی قائل شده اید نه برای معلم قدیمی بخداوندی خدا سوگند می خورم که برای من اصلا مهم نیست که مرا چگونه خطاب کنند و حتی تحمل شنیدن ( هوی یارو ) را هم دارم ولی قضیه خدا فرق می کند خداوند روی این واژه ها جور دیگری حساب می کند سعی کنید این چیزها را جدی بگیرید تا در زندگی موفق شوید. من لم یکشر المخلوق لم یشکر الخالق هر جا خودم این چیزها را رعایت نکردم خداوند گوش مالی داده است به خدا - پدر و مادر - معلمین - و کسانی که برگردن آدم حقی دارند احترام بگذاریم تا خداوند از ما راضی شود و دستمان را بگیرد. اگر رنجیدید مرا عفو کنید. موفق باشید |
|
+ نوشته شده در
۱۳۹۲/۱۱/۱۵ساعت 7:53 PM توسط PJ |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
من تنها یک چیز میدانم و آن اینکه هیچ نمی دانم (سقراط)
|
|
RSS
|